1دقیقه با دکتر علی شریعتی...
«اگر نمیتوانی بالا بروی، سیب باش تاافتادنت اندیشهای را بالا برد.» 
* «ستایشگر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشهها را.»
* «ابراهیموار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبة ایمان خویش باش.»
* «مردن هم همچون زیستن بهانهای میخواهد.»
* «اگر شاهد عصر خود و شهید حق و باطل جامعهات نیستی، هر جا که میخواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.»
* «از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن.»
* «آنان که به هر ذلتی تن میدهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند.»
* «آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیاند.» ( این جمله را در کتاب شهادت خواندم)
* «میوههای گوارا و معطر تاریخ، انسانهایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قلة عظمت به اعماق دره پرت کردهاند.»
* «زیبایی به خوش سیرتی است نه به خوش صورتی.»
* «ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد زیرا شمع را میسازند که بسوزد ولی معلم میسوزد که بسازد.»
* «دوستدار هنرمندانی بودهام که به جای خاتمکاری و کاشیکاریهای ظریف و آرایشهای رقیق و نازککارانه، وقار کوهستانهای لجوج و خشم طوفانهای وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهندشتهای دهشتناک و خشن را سرمایة هنر خویش ساختهاند.»
* «بگذار تاشیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشایدهر چند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد؛اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن»
* «ستایشگر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشهها را.»
* «ابراهیموار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبة ایمان خویش باش.»
* «مردن هم همچون زیستن بهانهای میخواهد.»
* «اگر شاهد عصر خود و شهید حق و باطل جامعهات نیستی، هر جا که میخواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.»
* «از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن.»
* «آنان که به هر ذلتی تن میدهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند.»
* «آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیاند.» ( این جمله را در کتاب شهادت خواندم)
* «میوههای گوارا و معطر تاریخ، انسانهایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قلة عظمت به اعماق دره پرت کردهاند.»
* «زیبایی به خوش سیرتی است نه به خوش صورتی.»
* «ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد زیرا شمع را میسازند که بسوزد ولی معلم میسوزد که بسازد.»
* «دوستدار هنرمندانی بودهام که به جای خاتمکاری و کاشیکاریهای ظریف و آرایشهای رقیق و نازککارانه، وقار کوهستانهای لجوج و خشم طوفانهای وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهندشتهای دهشتناک و خشن را سرمایة هنر خویش ساختهاند.»
* «بگذار تاشیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشایدهر چند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد؛اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن»
______________
و این گونه من دیوانه شدم...
و از برکت دیوانگی به امنیت رسیدم...
امنیت از فهمیده شدن...
زیرا کسانی که ما را میفهمند چیزی را در وجود ما به اسارت میگیرند!
و این گونه من دیوانه شدم...
و از برکت دیوانگی به امنیت رسیدم...
امنیت از فهمیده شدن...
زیرا کسانی که ما را میفهمند چیزی را در وجود ما به اسارت میگیرند!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 22:11 توسط R e Z a
|
من نمي دانم,