نظـــــــــــــــــــــــر شمـــــــــــــــــــــــــا چیـــــــــــــــــــــــه ؟!!!!!

بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
دنیا را ببین...


بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!


بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی 
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم


بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمد
چه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم

صداي   پاي   آب


اهل کاشانم
روزگارم بد نيست.
تکه ناني دارم, خرده هوشي, سر سوزن ذوقي.
مادري دارم, بهتر از برگ درخت,
دوستاني, بهتر از آب روان,
و خدايي که در اين نزديکي است,
لاي اين شب بوها, پاي آن کاج بلند...
من مسلمانم,
قبله ام يک گل سرخ,
جانمازم چشمه, مهرم نور,
دشت, سجاده ي من.

من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم.
در نمازم جريان دارد ماه, جريان دارد طيف.
سنگ از پشت نمازم پيداست...

اهل کاشانم.
پيشه ام
نقاشي است.
گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ, مي فروشم به شما,
تا به آواز شقايق که در آن زنداني است,
دل تنهايي تان تازه شود.
چه خيالي! چه خيالي... مي دانم!
پرده ام بي جان است.
خوب مي دانم, حوض نقاشي من بي ماهي است...

چيز ها ديديدم در روي زمين:
کودکي ديدم, ماه را بو مي کرد.
قفسي بي در ديدم که در آن, روشني پرپر مي زد.
نردباني که از آن, عشق مي رفت به بام ملکوت.
من زني را ديدم, نور در هاون مي کوبيد
ظهر در سفره ي آنان نان بود, سبزي بود, دوري شبنم بود, کاسه اي داغ محبت بود.
من گدايي ديدم, در به در مي رفت, آواز چکاوک مي خواست,
و سپوري که به يک پوسته ي خربزه مي برد نماز...

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من نديديم بيدي, سايه اش را بفروشد به زمين.
رايگان مي بخشد, نارون شاخه ي خود را به کلاغ.

هر کجا برگي است, شور من مي شکفد...

مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم.
مثل يک گلدان, ميدهم گوش به موسيقي روييدن.
مثل زنبيل پر از ميوه, تب تند رسيدن دارم...
مثل يک ساختمان لب دريا نگرانم, به کشش هاي بلند ابدي...

من به سيبس خشنودم,
و به بوييدن يک بوته ي بابونه.
من به يک آينه, يک بستگي پاک, قناعت دارم...
من صداي پر بلدرچين را مي شناسم,
رنگ هاي شکم هوبره را, اثر پاي بز کوهي را.
خوب مي دانم ريواس کجا مي رويد,
سار, مي مي آيد, کبک کي مي خواند, باز کمي مي ميرد...

من نمي دانم,
که چرا مي گويند, اسب حيواني نجيب است, کبوتر زيباست,
و چرا در قفس هيچ کسي کرکس نيست.
گل شبدر چه کم از لاله ي قرمز دارد؟
چشم ها را بايد شست, جور ديگر بايد ديد.
واژه ها را بايد شست.
واژه بايد خود باد, واژه بايد خود باران باشد.

چتر ها را بايد بست,
زير باران بايد رفت.
فکر را, خاطره را, زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر زير باران بايد رفت.
دوست را, زير باران بايد ديد.
عشق را, زير باران بايد جست...
زير باران بايد بازي کرد.
زير بارانت بايد چيز نوشت, حرف زد, نيلوفر کاشت.
زندگي تر شدن پي در پي,
زندگي آبتني کردن در حوضچه ي اکنون است...

رخت ها را بکنيم,
آب در يک قدمي است

روشني را بچشيم.
شب يک دهکده را وزن کنيم,خواب يک آهو را,
گرمي لانه ي لک لک را ادراک کنيم.

لب دريا برويم,
تور در آب بيندازيم,
و بگيريم طراوت را از آب.

ريگي از روي زمين برداريم,
وزن بودن را احساس کنيم.

هر کجا هستم, باشم
آسمان مال من است
پنجره, فکر, هوا, عشق, زمین مال من است
چه اهمیتی دارد
گاه اگر می رویند,
قارچ های غربت؟

پرده را برداريم,
بگذاريم که احساس هوايي بخورد.
بگذاريم بلوغ, زير هر بوته که مي خواهد, بيتوته کند.
بگذاريم غريزه پي بازي برود.
کفش ها را بکند, و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.
بگذاريم که تنهايي آواز بخواند,
چيز بنويسد,
به خيابان برود.

ساده باشيم,
ساده باشيم, چه در باجه ي يک بانک چه در زير درخت

سهراب

روباه و زاغ

دهه سی به قبل:

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان بر گرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبه پر فریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت: به به، چقدر زیبایی
چه سری، چه دمی، عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبدی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

اواخر دهه چهل:

روباه (با سبیل از بنا گوش در رفته) به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی داری تو ضعیفه!؟ زاغ گفت راست میگید آقا؟ و قالب پنیر از دهانش افتاد و روبهک جست و طعمه را بربود.

اواسط دهه پنجاه:

روباه به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پای پر جنب و جوشی!؟ زاغ گفت: زر نزن خودم کلاس دومم! ضمنا می‌خوام برم راه پیمایی الان وقت این چرندیات رو ندارم!

اوایل دهه شصت:

برادر روباه به خواهر زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی!؟ زاغ گفت: به به! چه روباه با شخصیتی ... و همون شب به حجله رفت!

اواسط دهه هفتاد:

روباه به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی!؟ زاغ گفت: زنهار که عشق ورزیدن در این سرزمین نفرین شده گناه است (و قالب پنیر افتاد، اما روباه روشنفکر وقعی بر آن ننهاد!).
روباه (در حالیکه عینکش را با انگشت وسط به منتهی الیه پیشانی اش هدایت میکند): من این گناه را به جان می‌خرم تا هنرمندی چون تو ببالد و رشد کند ... بخوان که آواز تو والاترین ِ آواز مرغان است ...
و زاغ بعد از خواندن یار دبستانی من، تصنیفی در چگونگی تعمیق مردم‌سالاری، نهادینه کردن گفتمانهای اجتماعی جوانان و تحقق مطالبات شهروندی می‌خواند (با اون صدای افتضاحش)

اوایل دهه هشتاد:

روباه به زاغ گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی؟زاغ عصبانی شد و گفت: آقای روباه ِ بی‌شعور! لطفا خجالت بکشید! خواهر و مادر خدمتتون نیست ظاهرا! اون موقع من كلاس اول بودم رد می‌شدید هی چرت و پرت می‌گفتید، الان بنده متاهلم!

این روزها:

روباه به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی!؟ زاغ تحت تاثیر یک کلیپ صداگذاری شده نیروی انتظامی در یوتیوب فریاد زد: آقا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا .... و روباه بی‌خیال پنیر شده و فرار کرد ...

وضعیت اینترنت در ایران

بدون شرح

مسخره تر از این دیگه نمیشه

زوج رمانتیک

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.

خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.

پري چوب جادووييش رو تكون داد و

اجي مجي لا ترجي

دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:

خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!

پري چوب جادوييش و چرخوند و.........

اجي مجي لا ترجي

و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان

مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،

ولي پريها................

مونث هستند !!!!!!!!

پيغام گير تلفن شعرا !!!

پيغام گير حافظ :

رفته ام بيرون من از کاشانه ي خود غم مخور!

تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور!

بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام

زآن زمان کو باز گردم خانه ي خود غم مخور !

واسه دیدن بقیه ی شاعران روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه نوشته

اندر حکايت شباهت خواستگاري و کارت گرافيک

  در هجو خواستگاري از کارت گرافيک

انتخاب قطعات ، دستگاه ها وتجهيزات کامپوتري در اصل شباهت فراواني به مراسم خواستگاري دارد؛ باور نداريد! پس قدري تامل کنيد وبه مشابهت ها توجه فرماييد! در اين ماجرا اگر شما از ايشان خوشتان بيايد وايشان دل به شما نبسته باشد، وصال شما به سرانجام نخواهد رسيد، از اينجا بود که آب کردن طرف- منظور کارت گرافيک – مصطلح و مورد استقبال قرار گرفت! اگر نمي دانيد، خب بدانيد که بازار کارت هاي گرافيک دست دوم اين روزها بس پرطرفدار شده است. بنابراين در انتخاب همسر، ببخشيد کارت گرافيک، دقت بيشتري به خرج دهيد! کارت گرافيک اختيارات فراواني دارد، به عنوان مثال براي توليد وخروج مقادير کمي لج از وجود شما ، کافي است تا تصاوير نمايشي بازي را به صورت فريم به فريم نشان دهد و به هيجان شما گند زندو روان شکا را با کليد آپارتمان خط خطي کند! در اين وضعيت چند راه در پيش رو خواهيد داشت:

واسه دیدن متن کامل روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه نوشته