آموزش وبلاگ نویسی در بلاگفا از مقدماتی تا پیشرفته

سلام دوستای گلم

دماغتوون که حتما چاقه چاقه

البته می دوونم که آموزش وبلاگ یه خورده دمده شده ولی چکار کنم که بعضی از بچه ها همینو هم بلد نیستن و خیلی وقت خودشونو الکی تلف می کنن و میرن کلاس

البته اسم کلاسه خوشکله (کلاس وبلاگ نویسی)

حالا هر کی نفهمه  فکر میکنه چه خبره

مثل همین کلاسی که قراره تو دانشگاه خودموون بر پا شه

البته دست بچه های انجمن درد نکنه( مخصوصا مسئول اردوها) ولی اگه کلاس وبسایت نویسی

می ذاشتن بدک نبود یا آموزش سخت افزار که بدردموون بخوره

راستی اگه تو کلاس وبلاگ نویسی کسی چیزی بیشتر از این جزوه که توی ادامه ی مطلب واستوون میزارم چیزی یاد گرفت بگه تا این پست از وبلاگمو حذف کنم.

پس فعلا خدانگهدارتوون دوستای گلم

برای دیدن آموزش روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

حل تمرين كتاب برنامه سازي پيشرفته دكتر احمد فراهي

 

دانلود

حل تمرينات فصل هاي 1-5

دانلود

حل تمرينات فصل هاي 6-9

نمونه سوال

 

کاملترین مجموعه نمونه سوال مبانی فناوری اطلاعات

 

شامل ۱۳۸ سوال تستی (باجواب) و ۵۸ سوال تشریحی

Download

...چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟!

روزها فکر من این است و همه شب سخنم .     . که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود .      . به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا .  . یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم.         . رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک .       . چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

کیست آن گوش که او می شنود آوازم .     . یا کدام است سخن می کند اندر دهنم

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد .      . یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی .        . یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد .         . به یکی عربده مستانه به هم درشکنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم .     . آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم .       . تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

(مولوی)

مهربان من ...

الهی...

گفته اند بنده ی  آنی که در بند آنی

ونه در بند آنیم که باید

که در بند آنیم به جزء آنی که باید

پس آنیم که نباید

اگر چه آنی به خویش وا مگذاشتیم

اما چه تقصیر که آنی نبوده ایم آنی که باید

پس  ای محول الاحوال

حول آنمان

به آنی که باید...

زوج رمانتیک

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.

خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.

پري چوب جادووييش رو تكون داد و

اجي مجي لا ترجي

دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:

خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!

پري چوب جادوييش و چرخوند و.........

اجي مجي لا ترجي

و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان

مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،

ولي پريها................

مونث هستند !!!!!!!!

دیوار شیشه ای.

روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد... او اکواریمی شیشه ای ساخت و با دیواری شیشه ای دو قسمت کرد . در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود .

ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد، اما هر بار به دیواری نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقش جدا می‌کرد .

بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به آن طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کاری غیر ممکن است.

دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد؛ اما ماهی بزرگ هرگز به ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت و از گرسنگی مرد. می‌دانید چرا؟

آن دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت، اما ماهی بزرگ در ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود . یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود؛ آن دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.

ما هم اگر خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنیم، کلّی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجهء مشاهدات و تجربیات ما است و بسیاری از آنها هم وجود خارجی ندارند و فقط در ذهن خود ساخته شده‌اند

طریقه درس خواندن در دانشگاه های ایران ! :::



شروع ترم



یک هفته بعد از شروع ترم



دو هفته بعد از شروع ترم



قبل از میان ترم



ادامه نوشته

تست روانشناسی اعتیاد به اینترنت

تست روانشناسی اعتیاد به اینترنت

اعتیاد به اینترنت

تست اعتياد به اينترنت IAT يكي از معتبرترين تست‌هاي مربوط به سنجش اعتياد اينترنتي است كه توسط دكتر كيمبرلي يانگ ابداع شده است. در تست IAT هرچه نمره شما بيشتر باشد، اعتياد شما به اينترنت شديدتر است. نمرات هم به ترتيب از يك تا پنج هستند. در پايان، بايد مجموع نمراتي را كه به بيست پرسش زير مي‌دهيد، جمع بزنيد. براي محاسبه مجموع نمرات خودتان، مي‌توانيد از ماشين‌حساب ويندوز كمك بگيريد. در صورتی که یک گزینه شامل حال شما نمی شود و شما اصلا آن کار را انجام نمیدهید برای آن گزینه نمره صفر در نظر بگیرید .


ادامه نوشته

1دقیقه با دکتر علی شریعتی...

«اگر نمی‌توانی بالا بروی، سیب باش تاافتادنت اندیشه‌ای را بالا برد.» آواتار l3alikl3alik

* «ستایش‌گر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشه‌ها را.»

* «ابراهیم‌وار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبة ایمان خویش باش.»

* «مردن هم همچون زیستن بهانه‌ای می‌خواهد.»

* «اگر شاهد عصر خود و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی، هر جا که می‌خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.»

* «از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن.»

* «آنان که به هر ذلتی تن می‌دهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند.»

* «آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند.» ( این جمله را در کتاب شهادت خواندم)

* «میوه‌های گوارا و معطر تاریخ، انسان‌هایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قلة عظمت به اعماق دره پرت کرده‌اند.»

* «زیبایی به خوش سیرتی است نه به خوش صورتی.»

* «ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد زیرا شمع را می‌سازند که بسوزد ولی معلم می‌سوزد که بسازد.»

* «دوستدار هنرمندانی بوده‌ام که به جای خاتمکاری و کاشیکاری‌های ظریف و آرایش‌های رقیق و نازک‌کارانه، وقار کوهستان‌های لجوج و خشم طوفان‌های وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهندشت‌های دهشتناک و خشن را سرمایة هنر خویش ساخته‌اند.»

* «بگذار تاشیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشایدهر چند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد؛اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن»
______________
و این گونه من دیوانه شدم...
و از برکت دیوانگی به امنیت رسیدم...
امنیت از فهمیده شدن...
زیرا کسانی که ما را میفهمند چیزی را در وجود ما به اسارت میگیرند!

دوستی؟؟؟؟

بعد از ظهر یه روز سرد زمستونی بود. باد تند و سردی توی شهر می وزید. مرد تازه از سر کارش تعطیل شده بود. از شدت سرما دستاش رو تو جیبش و سرش رو هم تو یقه ی لباسش قایم کرده بود. تو دلش گفت « امید وارم الان که می رم اون طرف اتوبان یه تاکسی گرم و نرم بیاد تا سریع برم خونه و از شر این سرما خلاص شم.»

به این امید از عرض اتوبان عبور کرد و اون طرف ایستاد. چشماش رو تیز کرده بود تا اولین تاکسی ای که میاد رو سوار بشه. با تمرکز بالایی به انتهای اتوبان نگاه می کرد. از اون ته یه تاکسی دید که داره به سمتش می آد. نیشش باز شد و گفت: «خدایا شکرت!».

دستش رو از توی جیبش در اورد و شروع کرد به علامت دادن به راننده ی تاکسی. تاکسی همینطور بهش نزدیک می شد ولی سرعتش رو کم نمی کرد.

تعجب کرد. دستش رو جلوتر اورد تا شاید توجه راننده تاکسی بهش جلب بشه. ولی انگار نه انگار که اون اونجا بود.

راننده ی تاکسی مرد رو ندید و سوارش نکرد. ناراحت شد. ولی با خودش گفت: « اشکال نداره. با بعدی می رم. خدا بزرگه.»

بعد از پنج- شش دقیقه تاکسی بعدی نظر مرد رو به خودش جلب کرد. اما انگار هیچ کس مرد رو نمی دید. اون تاکسی هم بی توجه از کنارش گذشت.

مرد عصبانی شد. گفت:« آخه این چه خدایی هست که حاضر نیست بنده هاش رو شاد کنه! مگه من چی خواستم؟ یه تاکسی تو این سرما خیلی خواسته ی زیادی هست؟»

 با ناراحتی به پیاده رو رفت و شروع کرد به قدم زدن. چند متری بیشتر راه نرفته بود که احساس کرد یکی داره صداش می کنه! برگشت. مردی بلند قامت و لاغر اندام روبروش ایستاده بود. یعنی کی می تونست باشه؟ هر چی فکر کرد نتونست اون فرد رو به خاطر بیاره برای همین ازش پرسید:« شما؟»

- منو نشناختی؟ حافظت ضعیفه ها! من همون هستم که دوران بچگی همیشه باهم بودیم! یادت نیومد؟

- آهان! چرا! چطوری تو؟ چقدر دلم برات تنگ شده بود.

- حالا بیا بریم تو ماشین تا باهم حرف بزنیم.

مرد قبول کرد و رفت و تو ماشین دوستش نشست. و اولین حرفی که زد این بود: « این خدا هم به فکر بنده هاش نیست ها! سه ساعت بود اینجا منتظر تاکسی وایساده بودم ولی دریغ از یه تاکسی».

و افسوس که درک نکرد خدا چه نعمت بزرگتری رو بهش داده بود.....

10چیز که خداوند در مورد آنها از تو سوال نمی کند؟؟

10 چیز که خداوند در مورد آن ها از تو سوال نمی کند

1.خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد پرسید
که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
2. خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به
چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟
3. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهد
پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
4. خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهد
پرسید آیا سزاور گرفتن آن بودی؟
5. خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسید
آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟
6. خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید برای
چندنفر دوست و رفیق بودی؟
7. خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو خواهد
پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
8. خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید که
چگونه انسانی بودی؟
9. خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری
بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد
برد.
10. خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه خواهد
پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟

امروز بهترین روزی است که خدا به من داده است

زندگی چون یک سکه است. تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار

تعدادی خانم که به کلاس انجیل خوانی رفته بودند با این جمله در انجیل مواجه شدند:

در Malachi آیه 3:3 آمده است:

او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.
همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ......................................

ادامه نوشته

لیوان آب را زمین بگذارید

استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند تقريبا 50 گرم.
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست .
اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید خوب، اگر یک ساعت  .............................................................

ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دانستنیهای امتحانات پیام نور

در هر ترم براي هر درس اساتيد مربوط به آن درس سؤالاتي را طراحي كرده وبه بانك سؤال تحويل مي دهند،

بانك سؤال يك نمونه از سؤالات را انتخاب كرده و مدتي قبل از شروع امتحانات اين سؤالات را به مراكز استانها تحويل مي دهند(اين مدت به گفتهً مسؤل محترم امتحانات استان موضوعي محرمانه است به اين علت ذكر نشد).

واما چند نكته در مورد مسائل مربوط به امتحانات:

1)در دانشگاه پيام نور يك ويژگي كنكور همچنان همراه شماست وآن ويژگي اين است كه بايد در هر ترم محل برگزاري امتحانات را جويا شويد وقبل از شروع امتحانات براي آشنا شدن با محل برگزاري امتحانات به آدرس  مربوطه مراجعه كنيد..................................

ادامه نوشته

پيغام گير تلفن شعرا !!!

پيغام گير حافظ :

رفته ام بيرون من از کاشانه ي خود غم مخور!

تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور!

بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام

زآن زمان کو باز گردم خانه ي خود غم مخور !

واسه دیدن بقیه ی شاعران روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه نوشته

اطلاعاتی  درباره دانشگاه پیام نور

۱-   آيا دانشگاه پيام نور، يك دانشگاه دولتي است؟

جواب: بلي

2-   آيا دانشگاه پيام نور، به دانشجويان خوابگاه مي‌دهد؟

جواب: خير

3-   آيا دانشجويان دانشگاه پيام نور، مي توانند از معافيت تحصيلي استفاده نمايند؟

جواب: بلي، همانند ساير دانشگاه‌ها مي‌توانند از معافيت تحصيلي استفاده نمايند.

4-   آيا حضور در كلاسهاي درسي، الزامي است؟

جواب: خير، به جز دروس عملي و آزمايشگاهي، ضمناً دانشجويان از 6 نمره فعاليت كلاسي بهره‌مند

خواهند شد.

5- كلاس‌هاي دانشگاه پيام نور،در چه روزهايي تشكيل مي‌شود؟

جواب: تلاش بر آن است كه در روزهاي آخر هفته، مخصوصاً پنجشنبه و جمعه تشكيل شود ولي ممكن

 است  در اواسط هفته نيز تشكيل گردد.

واسه دیدن متن کامل روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه نوشته