نمونه سوالات پایان ترم دانشگاه پیام نور
واسه دیدن بقیه نمونه سوالات روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
واسه دیدن بقیه نمونه سوالات روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
حل تمارین ساختمان گسسته
پاسخ تمرین های فصل 1 پاسخ تمرین های فصل2
پاسخ تمرین های فصل ۳ پاسخ تمرین های فصل 4
پاسخ تمرین های فصل 5 پاسخ تمرین های فصل 6
واسه دیدن بقیه ی حل تمرینها روی ادامه مطلب کلیک کنید
دانلود نمونه سوال اصول و مبانی مدیریت اسلامی
دانلود نمونه سوال تفسیر موضوعی نهج البلاغه
دانلود نمونه سوال آشنایی با قانون اساسی
دانلود نمونه سوال زبان انگلیسی مقدماتی یکی دیگر
دانلود نمونه سوال مهارت های زندگی
واسه دیدن بقیه ی نمونه سوالات روی ادامه مطلب کلیک کنید
نمونه سوال مبانی فناوری اطلاعات
|
نام درس
|
لينك دانلود
|
|
برنامه نويسي پيشرفته C++
|
دانلود كنيد
|
|
رياضي 1
|
دانلود كنيد
|
|
مباني كاميوتر و برنامه سازي پاسكال
|
دانلود كنيد |
|
معارف اسلامي 1و 2
|
دانلود كنيد
|
|
زبان عمومي
|
دانلود كنيد
|
|
فيزيك 1
|
دانلود كنيد
|
|
فارسي عمومي
|
دانلود كنيد
|
واسه دیدن بقیه نمونه سوالات روی ادامه مطلب کلیک کنید
جزوه معادلات دیفرانسیل
معادلات مرتبه اول معادلات مرتبه دوم
تبدیل لاپلاس حل معادله به کمک سری
لغات و گرامر زبان تخصصی
واسه دیدن بقیه ی جزوات روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
| ||||
|
نام درس |
نويسنده | دريافت فايل | ||
| 1 | اصول حسابداری1 | ترابی | ||
| 2 | اصول حسابداری1 | عیوضی حشمتی | ||
| 3 | اصول حسابداری1 | دكتر حسینی | ||
| 4 | اصول حسابداری2 | هدایتیان | ||
| 5 | اصول حسابداری3 | غلامی کیان | ||
| 6 | اصول حسابداری3 | صلواتی | ||
| 7 | اصول علم اقتصاد | دكترغفاری | ||
| 8 | اقتصاد خرد | خداداد كاشي | ||
| 9 | اقتصاد خرد | فرحمند حبيبي | ||
| 10 | تحقیق در عملیات | حیدری | ||
| 11 | توسعه اقتصادی و برنامه ریزی | فرحمند حبيبي | ||
| 12 | توسعه اقتصادی | دكتر لشكري | ||
| 13 | حسابداری پیشرفته1 | هدایتیان | ||
| 14 | حسابداری پیشرفته2 | شفیع زاده | ||
| 15 | حسابداری صنعتی1 | مقدم | ||
| 16 | حسابداری صنعتی1 | غلامی کیان | ||
| 17 | حسابداری صنعتی1 | دكترصالح نژاد | ||
| 18 | حسابداری صنعتی2 | مقدم | ||
| 19 | حسابداری صنعتی2 | دكتر صالح نژاد | ||
| 20 | حسابداری صنعتی3 | دكتر صالح نژاد | ||
| 21 | حسابداری مالیاتی | عیوضی حشمتی | ||
| 22 | حسابداری مالیاتی | شفیع زاده | ||
| 23 | حسابداری میانه1 | مقدم | ||
| 24 | حسابداری میانه1 | غلامی کیان | ||
| 25 | حسابداری میانه1 | مشکی | ||
| 26 | حسابداری میانه2 | ترابی | ||
| 27 | حسابداری میانه2 | شفیع زاده | ||
| 28 | حسابرسی1 | صلواتی | ||
| 29 | حسابرسی2 | شفیع زاده | ||
| 30 | حقوق بازرگانی | دكتر حسینی | ||
| 31 | ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت 1 | صحت خواه | ||
| 32 | ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت 2 | سلطانی | ||
| 33 | ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت 2 | میرزایی | ||
| 34 | روانشناسی کار | هرمزی | ||
| 35 | مالیه عمومی و خط مشی دولتها | غفاری | ||
| 36 | مالیه عمومی و خط مشی دولتها | ميلاني | ||
| 37 | مباحث جاری در حسابداری | ترابی | ||
| 38 | مباني جامعه شناسي | كياني | ||
| 39 | مدیریت مالی1 | شفیع زاده | ||
| 40 | مدیریت مالی1 | صلواتی | ||
| 41 | مدیریت مالی2 | هدایتیان | ||
| 42 | مقدمهاي بر روش تحقيق در مديريت | دكتر خدابخش | ||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دانلودتستهاي مباني فناوري اطلاعات مهارت 1 تا 7
نمونه سوال گسسته:
http://rapidshare.com/files/116067351/gosaste.zip
نمونه سوال امتحان گسسته تاریخ ۱۷/۳/۸۷!!!!
واسه دیدن بقیه ی نمونه سوالات روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
|
86-87 |
ok |
ساختمان گسسته | |
|
83-84 |
- |
ساختمان گسسته | |
|
84-85 |
- |
ساختمان گسسته | |
|
85-86 |
- |
ساختمان گسسته | |
|
پايه |
- |
تفسير موضوعي قرآن | |
|
پايه |
- |
تنظيم جمعيت | |
|
پايه |
- |
تربيت بدني 1 | |
|
پايه |
- |
تربيت بدني 2 | |
|
پايه |
- |
زبان عمومي | |
|
پايه |
- |
تاريخ تحليلي | |
|
پايه |
- |
مباني و مديريت آي تي |
واسه دیدن بقیه ی نمونه سوالات روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
|
ردیف |
نام درس |
ترم اول |
ترم دوم |
ترم اول |
|
1 |
طراحی و تحلیل الگوریتم ها |
|||
|
2 |
زبان ماشین و برنامه سازی سیستم |
|||
|
3 |
معماری کامپیوتر |
|||
|
4 |
اصول کامپیوتر 1 |
|||
|
5 |
اصول کامپیوتر 2 |
--- |
واسه دیدن بقیه ی نمونه سوالات روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ریاضی1 :
++c :
نمونه سوال 2- نیمسال اول 85-1384 (699KB)
نمونه سوال 3- نیمسال دوم 84-1383 (727KB)
واسه دیدن بقیه ی نمونه سوالات روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
اولا معذرت می خوام که یه مدت این وبلاگ کامل کامل تعطیل بود( ![]()
![]()
![]()
Im Sorry very alot)
دوما اوسه یه سر مشکلات توبلاگفا یه وبلاگ جدید تو میهن بلاگ زدم خدایییش همه چیش از این بلاگفا بهتره البته شایدم این وبلاگو دوباره ساختمش بهتر از قبل
اینم لنیکش
كلاسهاي نيمسال اول تحصيلي دانشگاه پيام نور 10 دي ماه پايان مييابد و امتحانات نيمسال اول تحصيلي 87-88 دانشگاه پيام نور از 14 دي ماه آغاز مي شود و تا 8 بهمن ماه ادامه دارد.
گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آدم هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.
چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم.
خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد
یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس میگذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما میتوانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید!
شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس میمانیم. شرح حکایت همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند. چرا؟ زیرا ما هرگز نمیخواهیم داشتهها و مزیتهای خود را (ماشین) از دست بدهیمالهی...
به دردت صبر
به صبرت اجر
وبه اجرت تداوم بخشیده ای
درد و صبر و اجرت به جان میخرم
کز تو هر چه هست مرا
حکمت است و نعمت است و لذت....

بعد از ظهر یه روز سرد زمستونی بود. باد تند و سردی توی شهر می وزید. مرد تازه از سر کارش تعطیل شده بود. از شدت سرما دستاش رو تو جیبش و سرش رو هم تو یقه ی لباسش قایم کرده بود. تو دلش گفت « امید وارم الان که می رم اون طرف اتوبان یه تاکسی گرم و نرم بیاد تا سریع برم خونه و از شر این سرما خلاص شم.»
به این امید از عرض اتوبان عبور کرد و اون طرف ایستاد. چشماش رو تیز کرده بود تا اولین تاکسی ای که میاد رو سوار بشه. با تمرکز بالایی به انتهای اتوبان نگاه می کرد. از اون ته یه تاکسی دید که داره به سمتش می آد. نیشش باز شد و گفت: «خدایا شکرت!».
دستش رو از توی جیبش در اورد و شروع کرد به علامت دادن به راننده ی تاکسی. تاکسی همینطور بهش نزدیک می شد ولی سرعتش رو کم نمی کرد.
تعجب کرد. دستش رو جلوتر اورد تا شاید توجه راننده تاکسی بهش جلب بشه. ولی انگار نه انگار که اون اونجا بود.
راننده ی تاکسی مرد رو ندید و سوارش نکرد. ناراحت شد. ولی با خودش گفت: « اشکال نداره. با بعدی می رم. خدا بزرگه.»
بعد از پنج- شش دقیقه تاکسی بعدی نظر مرد رو به خودش جلب کرد. اما انگار هیچ کس مرد رو نمی دید. اون تاکسی هم بی توجه از کنارش گذشت.
مرد عصبانی شد. گفت:« آخه این چه خدایی هست که حاضر نیست بنده هاش رو شاد کنه! مگه من چی خواستم؟ یه تاکسی تو این سرما خیلی خواسته ی زیادی هست؟»
با ناراحتی به پیاده رو رفت و شروع کرد به قدم زدن. چند متری بیشتر راه نرفته بود که احساس کرد یکی داره صداش می کنه! برگشت. مردی بلند قامت و لاغر اندام روبروش ایستاده بود. یعنی کی می تونست باشه؟ هر چی فکر کرد نتونست اون فرد رو به خاطر بیاره برای همین ازش پرسید:« شما؟»
- منو نشناختی؟ حافظت ضعیفه ها! من همون هستم که دوران بچگی همیشه باهم بودیم! یادت نیومد؟
- آهان! چرا! چطوری تو؟ چقدر دلم برات تنگ شده بود.
- حالا بیا بریم تو ماشین تا باهم حرف بزنیم.
مرد قبول کرد و رفت و تو ماشین دوستش نشست. و اولین حرفی که زد این بود: « این خدا هم به فکر بنده هاش نیست ها! سه ساعت بود اینجا منتظر تاکسی وایساده بودم ولی دریغ از یه تاکسی».
و افسوس که درک نکرد خدا چه نعمت بزرگتری رو بهش داده بود.....
خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی .
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد .
فرمود : لازم نیست، روحش سالم است ؛ جسم هم که موقت است .
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .
فرمود : صبر ، حاصل سختی و رنج است . عطا کردنی نیست ، آموختنی است.
گفتم : مرا خوشبخت کن .
فرمود : نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود: رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکتر می کند .
از او خواستم روحم را رشد دهد .
فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی .
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم .
فرمود : برای این کار من به تو زندگی داده ام .
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم .
خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد .
خداوند می فرمايد؛ ای پسر آدم :
*تا سلطنت من باقی است از هيچ سلطانی مترس که پادشاهی من هميشه پا برجاست
*تا خزينههای من پراست غصه روزی نخور زيرا اين خزينه پيوسته پر است
*تا مرا می جويی با کسی انس نگير چون هرگاه که اراده کنی مرا نزد خود احسان کننده می يابی
*من تو را دوست ميدارم تو نيز مرا دوست بدار
*تا از پل صراط نگذشتی از قهر من ايمن نباش
*من همه چيزها را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم درحالی که تو از من گريزانی
*من که برای خلق تو از خاک و نطفه و علقه رنج نبردم آيا برای فرستادن گرده نانی بسويت رنج میبرم ؟
*تو که برای نفس خبيثت به من غضب میکنی چرا بخاطر من به نفست غضب نمیکنی ؟
*بر من است روزی تو و بر تو است فرمانبرداری از من ، اما اگر تو از فرمانبرداری من سرپيچی کنی من از بذل روزی به تو کوتاهی نمیکنم
*همه تو را بخاطر خود دوست دارند درحالی که من تو را بخاطر خودت دوست دارم پس از من فرار نکن
*همان گونه که عمل فردا را از تو نمیخواهم تو هم روزی فردايت را امروز مخواه
*اگر به آنچه برايت مقدر نمودم راضی شوی قلب و بدنت راحت میشود و فرد پسنديده هستی ، اما اگر راضی نشوی به تو جز آن چه مقدر نمودهام نمیرسد و زندگيت مانند وحوش میشود و فرد بدي نيز هستی
روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد... او اکواریمی شیشه ای ساخت و با دیواری شیشه ای دو قسمت کرد . در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود .
ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد، اما هر بار به دیواری نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقش جدا میکرد .
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به آن طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کاری غیر ممکن است.
دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد؛ اما ماهی بزرگ هرگز به ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت و از گرسنگی مرد. میدانید چرا؟
آن دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت، اما ماهی بزرگ در ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود . یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود؛ آن دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.
ما هم اگر خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنیم، کلّی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجهء مشاهدات و تجربیات ما است و بسیاری از آنها هم وجود خارجی ندارند و فقط در ذهن خود ساخته شدهاند