من نمي دانم, که چرا مي گويند, اسب حيواني نجيب است, کبوتر زيباست, و چرا در قفس هيچ کسي کرکس نيست. گل شبدر چه کم از لاله ي قرمز دارد؟ چشم ها را بايد شست, جور ديگر بايد ديد. واژه ها را بايد شست. واژه بايد خود باد, واژه بايد خود باران باشد.
چتر ها را بايد بست, زير باران بايد رفت. فکر را, خاطره را, زير باران بايد برد. با همه مردم شهر زير باران بايد رفت. دوست را, زير باران بايد ديد.
عشق را, زير باران بايد جست...
زير باران بايد بازي کرد.
زير بارانت بايد چيز نوشت, حرف زد, نيلوفر کاشت.
زندگي تر شدن پي در پي, زندگي آبتني کردن در حوضچه ي اکنون است...