جملات کوچک به سبک انسانهای بزرگ
از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد.
خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی .
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد .
فرمود : لازم نیست، روحش سالم است ؛ جسم هم که موقت است .
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .
فرمود : صبر ، حاصل سختی و رنج است . عطا کردنی نیست ، آموختنی است.
گفتم : مرا خوشبخت کن .
فرمود : نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود: رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکتر می کند .
از او خواستم روحم را رشد دهد .
فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی .
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم .
فرمود : برای این کار من به تو زندگی داده ام .
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم .
خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد .
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 7:48 توسط R e Z a
|
من نمي دانم,