تبليغاتX
فناوری اطلاعات دانشگاه پیام نور گناوه
و خدایی که در این نزدیکی است

این هم متن شعر محکمه که توی هر موبایلی می شه پیداش کرد.

مجله همشهری جوان یک مصاحبه با جلیل جوادی شاعر این شعر کرده.

فایل رو از اینجا دانلود کنید.

محکمه

يه شب كه من حسابي خسته بودم
همين‌جوري چشامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه الهي برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد وزن
رديف رديف مقابلش واستادن
چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه
به بنده‌هاش عتاب خطاب ميكنه
ميگه :

چرا اينهمه لج ميكنيد؟ راهتون رو بيخودي كج ميكنيد؟
آيه فرستادم كه آدم بشيد با دلخوشي كنار هم جمع بشيد
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقل دادم بريد تدبركنيد نه اينكه جاي عقلو كاه پر كنيد
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم نيافريده باريك الله گفتم
من كه هواتونو هميشه داشتم حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختيد نشستيدو خداي جعلي ساختيد
هر كدوم ازشما خودش خدا شد از ما و آيه‌هاي ما جدا شد
يه جو زمين و اين همه شلوغي؟ اين همه دين و مذهبه دروغي؟
حقيقتا شماها خيي پستيد خر نباشديد گاوو نمي‌پرستيد
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد بلند بلند هي صلوات فرستاد
ازاون قيافه‌هاي حق به جانب هم از خودي شاكي، هم از اجانب
گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست؟ پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟ چرا زن‌ها اينجوري بد لباسن؟
مردي غيرتي كجا پلاسن؟ خدا بهش گفت بتمرگ ، حرف نزن
اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن يارو كنف شد ولي از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت چشاش مي‌چرخن ، نميدونم چشه؟
آهان ، ميخواد يواشكي جيم بشه ديد يكمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا با شكمي شبيهه بشكه نفت
يهو سرش رو پايين انداخت و رفت قراولا چندتا بهش ايست دادن
يارووانستاد ، تا جلوش واستادن فوري درآورد واسشون چك كشيد
گفت ببريد وصول كنيد خوش بشيد دلم براي حوريا لك زده
دير برسم يكي ديگه تك زده! اگه نرم حوري دلگير ميشه
تور خدا بزار برم دير ميشه قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خيلي كلون نشد نرم گوشاي يارو رو گرفت تو دستش
كشون كشون برد و يه جايي بستش رشوه حاجي رو ضميمه كردن
توي جهنم اونو بيمه كردن حاجيه داشت بلند بلند غر مي‌زد
داشت روي اعصابا تلنگر مي‌زد خدا بهش گفت: ديگه بس كن حاجي
يه خورده هم حبس نفس كن حاجي اينهمه آدم رو معطل نكن
بگير بشين اينقده كل‌كل نكن يه عالمه نامه دارينخونده
تازه ، هنوز كرات ديگه مونده نامه تو پر از كاراي زشته
كي به تو گفته جات توي بهشته؟ بهشت جاي آدماي باحاله
ولت كنم بري بهشت؟ محاله
يادته كه چقدر ريا ميكردي بنده‌هاي مارو سياه ميكردي
تا يه نفر دورو برت ميديدي چقدر والضالين و ميكشيدي
اينهمه كه روضه و نوحه خوندي يه لقمه نون دست كسي روسوندي؟
خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟ نظم و نظام دنيا كشكي كشكي است؟
هر كاي كردي بچه‌ها نوشتن مي‌خواي خودت برو ببين تو زونكن
خلاصه وقته يارو فهميد اينه بازم درست نميتونست بشينه
كاسه صبرش يه دفه سر مي‌رفت تا فرصتي گير مياورد در مي‌رفت
قيامته اينجا ، عجب جائيه جان شما خيلي تماشائيه
از يه طرف كلي كشيش آوردن كشون كون همه رو پيش آوردن
گفم اينا رو كه قطار كردن بيچاره‌ها مگه چكار كردن؟
ماموره گفت : ميگم بهت من الان مفسد في‌الارض كه ميگن همين هان
گفت: اينا بهشت‌فروشي كردن بي‌پدرا خدارو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينها كفر خدارو درآوردن اينها
بدجوري ژاندارك و اينا چزوندن زنده توي آتيش انو سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن خون گاليله رو توي شيشه كردن
اگه بهش بگي كلات‌و صاف كن بهت ميگه بشين‌و اعتراف كن
هميشه در حال نظاره بودن شما بگو؛ اينا چه كاره بودن؟
خيام اومد يه بطري هم تو دستش
رفت‌و يه گوشه‌اي گرفت نشستش حاجي بلندشد با صدار محكم
گفت : اين آقا بايد بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن بگو چرا به خون اين هلاكي؟
اين كه نه مدعي داره نه شاكي نه گردو خاك كرد و نه هياهو
نه عربده كشيده و نه چاقو نه مال اين نه مال اونو برده
فقط عرق خريده رفت ِ خورده آدم خوبيه ف هواش‌و داشتم
اينجا خودم براش شراب گذاشتم يهو شنيدن ايست خبرادر دادن
نشسته‌ها بلند شدن واستادن حضرت اسرافيل از اون ور اومد
رفت ري چاپايه و چند تا صور زد ديدن دارن تخت روون ميارن
فرشته‌ها رودوششون ميارن مونده بودن كه اين كيه خدايا
تو حشر اين كارا چيه خدايا فكر مي‌كنيد داخل اون تخت كي بود؟
الان ميگم ، يه لحظه اسمش چي بود؟ همون كه كارش عالي بود
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد همون كه اين لامپا رو اختراع كرد
همون كه كار عالي بود؛ اون ديگه بگيد بابا ؛ توماس اديسون ديگه
خدا بهش گفت ديگه پايين نيا يه راست برو بهشت پيش انبياء
وقتو تلف نكن توماس ؛ زود برو به هر وسيله‌اي اگر بود برو
از رويپل نري يه وقت ميفتي ميگم هوايي ببرند و مفتي
باز حاجي ساكت نتونست بشينه گفت كه مفهوم عدالت اينه؟
توماس اديسون كه مسلمون نبود اين بابا اهل دين و ايمون نبود
نه روضه رفته بود؛ نه پاي منبر نه شمر مي‌دونست چيه نه خنجر
يه ركعت‌ام نماز شب نخونده با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده
حرفاي يارو كه به اينجا رسيد خدا يه آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جا به جا كرد يه كم به اين حاجي نگانگا كرد
از اون نگاههاي عاقل اندر سفيهش‌و بايد بيارم اينور
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود خطاب به بنده‌هاش دوباره فرمود
شما عجب كله‌خراي هستيد بابا عجب جونورايي هستيد
شمر اگه بود آدولف هيتلرم بود خنجر اگر بود رولورم بود
حيفه آدم خودشو پير كنه و سوزنش فقط يه جا گير كنه
ميگيد توماس من مسلمون نبود اهل نماز و دين و ايمون نبود
اولا ً از كجا ميگيد اين حرف‌و در بياريد كله زير برف‌و
اون من‌و بهتر از شما شناخته دليلشم اين چيزايي كه ساخته
درسته گفته‌اند عبادت كنيد نگفته‌ان به خلق خدمت كنيد؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
من يه چراغ كه بيشتر نداشتم اونم تو آسمونا كار گذاشتم
توماس تو هر اطاق چراغ روشن كرد نمي‌دونيد چقدر كمك به من كرد
تو دنيا هيچكي بي‌چراغ نبوده يا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا براي حاجي آتش افروخت دروغ چرا ؛ يه كم براش دلم سوخت
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته اما به ايجا كه رسيده باخته
يكي مي‌اد يه هاله‌اي باهاشه چقدر بهش مياد فرشته باشه
اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم دهانش‌و آورد كنار گوشم
گفت تو كله‌آت پر قرمه سبزيست وقتي نمي‌فهمي بپرسي بد نيست
اون كه نشسته يك مقام والاست مترجمه ، رفيق حق تعالي است
خود خدا نيست ، نمايندشه موذد اعتمادشه ، بنده‌شه
خداي لم يلد كه ديدني نيست صداش با ان گوشا شنيدني نيست
شما زمينيا همش همينيد اون ور ِ ميزي رو خدا مي‌بينيد
همينجوري مي‌خواست بلند شه ، نم‌نم گفت كه پاشو بايد بري جهنم
وقتي ديدم منم گرفتار شدم داد كشيدم ؛ يكدفعه بيدار شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

 

۱- مضاف و موصوف هميشه "ي" ميگيردد.

مثال: درِ باغ ===» دري باغ گل قشنگ ===» گلي قشنگ آدم خوب ===» آدمي خُب

2- "د" ما قبل ساكن قلب به "ت" ميشود.

مثال: پرايد ===» پرايت آرد ===» آرت

3- واو ساكن آخر كلمه به "ب" قلب مي شود

مثال: گاو ===» گاب

4- اصولاً در هر كجا كه فتحه قشنگ باشد كسره بكار مي‌رود و هر كجا كه كسره كلمه را زيبا مي‌كند فتحه بكار ميرود

مثال براي فتحه: اَز===» اِز قفَس ===» قفِس اَزَش ===» اِزِش بِِزَن ===» بِِزِن

مثال براي كسره: اِمروز===» اَمروز جمعِه===» جمعَه سِفيد===» سَفيد حِيفِ===» حَيفس فِشار===» فَشار

5- صداي " اُ " هيچ جايگاهي نداشته و به "او" تبديل ميشود.

مثال: شما===» شوما كجا===» كوجا چادر===» چادور

6- حرف "و" در قالب حرف ربطي به به "آ" تبديل مي‌شود.

مثال: من و تو و حسن ===» منا تو آ حسن

7- اصولا خود " آ " به عنوان يك حرف ربط به كار مي‌رود

مثال: من هسم، آ بابامم هسن

در ضمن حرف "آ" به معناي "به علاوه" هم به كار مي‌رود.

مثال: 5+4+3 ===» 5 آ 4 آ 3

8- حرف " ه " در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده.

مثال: بچه‌ها ===» بِچا گربه‌ها ===» گربا مي‌جهد===» مي جِد

ه در آخر افعال به "د" ساكن بدل مي‌شود.

بره===» برد بشه===» بشد

"ه" به ي تبديل مي‌شود.

بهتر===» بيتِرِس سر راهي===» سري رايِس گربه===» گربيِه

"ه" به "ش" تبديل مي‌شود.

بهش ميگم ===» بشش ميگم

"ه" به "و" بدل ميشود.

ما هم مي آييم ===» ما وَم ميَيم

نكته:به غير اول شخص مفرد حروف "خوا" به "خ" تبديل ميشود

ميخواي ===» مي خَي

9- در برخي افعال حرف "ي" به " اوي" تبديل ميشود.

ميشنوي===» ميشنُوي مي‌گي ===» ميگوي

10- اگر حرف اول كلمه "ب" يا "ن" باشد و حرف سوم "ي" يك "ي" بعد از "ب" يا "ن" اضافه ميشود.

بگير===» بيگير بشين ===»بيشين بريز ===» بيريز ببين ===» بيبين

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
 

انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.

يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين گفت که احساس خستگي مي كند. راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.

او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت . به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.

در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
قابل توجه بيزينس من ها
 

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

* شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 5:52 قبل از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

طالع بینی اشخاص  از روی حرف اول اسم آنان !!!

 

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)      (پ)
 

الف:خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.
                                    برای دیدن بقیه اش روی ادامه ی مطلب کلیک کن عزیزم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )

 

 

 

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد میزدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.

او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.موهای حسک دیگر مانند پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد.کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.

پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.

او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر میشکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برایمراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود.ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت.ریزعلی سردش بود و

دلش نمیخواست که لباسش را درآورد.ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد و کبریو مسافران قطار مردند

اما ریز علی بدون توجه به خاه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود.الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد اوحتی مهمان خوانده هم ندارد

او اصلا حوصله مهمان ندارد.او پول ندارد که شکم مهمان را سیر کند.

در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

او کلاس بالایی دارد.او فامیل های پولداری دارد

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستانهای قشنگ وجود ندارد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
 
 
وقتی با 1 انگشت به طرفه کسی اشاره ميکنی
 و اون را مسخره ميکنی
 خوب نگاه کنی سه‌تا انگشت ديگه به طرفه خودته
 
*********************************************
 
اخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟ گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق من است
 
*********************************************
 
هفت قانون شاد بودن : 1 – متنفر نباش 2- نگران نباش 3- ساده زندگي كن 4- كم خواب باش 5- دهنده باش 6- هميشه بخند 7- يه دوست خوب مثه من داشته باش
 
 
 
تنها کسانی که مارا می رنجانند، کسانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند.
 
 
 
 

بروکس :اميد بهترين چيزها و انتظار بدترين چيزها را داشته باش زندگي يک بازي است و ما هيچ کدام تمرين نداريم.

 

 

سخنی با خدا
 

بياييد از هر فرصتي براي صحبت كردن با خدا استفاده كنيم. بياييد رابطه خود را با خدايمان صميمي‌تر و دوستانه‌تر كنيم. خداوند از ما مي‌خواهد كه با او صادق باشيم و در سختي، غم و عصبانيت يا در آسايش، خوشي و شادي با او در ارتباط باشيم. او ما را در هر لحظه‌ مي‌خواهد، پس ما نيز بايد هر لحظه با او در ارتباط باشيم.

 

 

در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند.

                                        رنه دکارت

 

 

وقتي زندگي واست خيلي سخت شد يادت باشه که درياي آروم ناخداي قهرمان نمي سازه!

براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت .

اینشتين ميگه : اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونوم معده شان بود اكنون كره ي زمين تعريف ديگري داشت.

جمله‌ای از شکسپیر: «اگر کسی یک‌بار به تو خیانت کرد، این اشتباه از اوست. اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد، این اشتباه از توست.

دو چیز بی نهایت است. کهکشان ها و حماقت بشر، که در اوّلی شک دارم. انيشتين 

آندره مورا : افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محيط سازند ولي اشخاص ديوانه سعي مي کنند محيط را به رنگ خود در آورند ، به همين جهت تحولات و ترقيات اجتماع به دست ديوانگان بوده است.

ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان اما به قدر فهم تو کوچک مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود.

زندگی قصه مرد یخ فروشی است كه یك روز از او پرسیدند : فروختی ؟ گفت : نخریدند تمام شد.

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند . دکتر علی شریعتی

به جای آنکه جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید.

 

 

آشکار شدن هر چیزی قبل از استوار شدن آن موجب تباهی آن است.          امام محمد نقی
 
 
 
 
حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست، بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش, بلکه به نا گفته هايش گوش بسپار .
 
 
 
 

كوتاه ترين راه ها :

كوتاه ترين راه عشق ورزيدن نگاهي ست خالص و بي ريا توام با عشق

 كوتاه ترين راه رسيدن به ثروت آن است كه قابليت هايت  را بشناسي و بر آن تكيه كني

كوتاه ترين راه براي تسكين پشت كنكوري ها ديدن افراد موفق و خوشبختي است كه حتي از جلوي دانشگاه هم رد نشده اند

كوتاه ترين راه براي رسيدن به آرزوها واقع بين بودن است

 كوتاه ترين راه براي غيبت نكردن آن است كه عيوب خود را مثل عيب ديگران ببيني

كوتاه ترين راه براي داشتن جسمي سالم اعتدال در خوردن است نه كم نه زياد...

 كوتاه ترين راه براي رسيدن به ثبات آن است كه بر آنچه ايمان داري پافشاري كني حتي اگر يك لشكر مخالف داشته باشي

کوتاه ترين راه براي رسيدن به آرامش آن است كه كمتر به چيز هايي كه نداري فكر كني

كوتاه ترين راه براي فاش نساختن راز ديگران آن است كه هرگز به رازشان گوش ندهي

كوتاه ترين راه براي تحقير نكردن ديگران اين است كه فقط چند لحظه خودت را جاي آنها قرار دهي 

كوتاه ترين راه غلبه بر مشكلات كوچك و ناچيز شمردن آنهاست .
 
 
 
 
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند . دکتر علی شریعتی
 
 
 
 
اگر از هر چیزی بهترینش را نداری از چیزی که داری بهترین استفاده را بکن .
 
 
 

 

سوال از خدا
 

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کنيد.

 

 

گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي .

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
 
 

برای اینکه شما یه زن خوب بری زندگی پیدا کنی به دو چیز احتیاج داری پول و زمان پس :

woman=time+money

تو این دوره زمونه با زمان مناسب پول بدست میاری:

time=money

بنابرین:

woman=money+money  or woman=2 money

هر کس پول داشته باشه مشکلاتش نصف می شه:

money= 1/2 problem

پس:

woman=(1/2 problem)*2

حالا جواب بدست میاد:

woman= problem

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )

 

 

 

ارزش لبخند

هزينه اى ندارد؛ ولي چيزهاى بسيار گرانبها مى افريند. كسانى كه دريافتش ميكنندغنى ميسازد ؛ولى كسانى را كه ان را مى بخشند فقير نميكند. به سرعت برق مى ايد؛ اما خا طره اش تا ابد پايدار مى ماند. هيچ كس انقدرها غنى نيست كه بتواند بى ان سر كند وهيچ كس ان قدرها فقير نيست كه نتواند از سود ان بهرمند شود. در خانه شادمانى و خوشى مى افريند؛ در تجارت خير و بركت مى اورد و نشانه دوستي ومحبت است. ان را نمى شود خريد ؛ گدايى كرد ؛ امانت گرفت و يا دزديد ؛ زيرا كالا يى زمينى نيست وتا وقتى بخشيده نشود ؛ به دست نمى ايد. ارامش پس از خستگى ؛ روز روشن پس از شب نا اميدى ؛ خورشيد شادمانى پس از ابرهاى اندوه و بهترين پادزهر براى حل سختيهاى زندگى است. و اگر در لحظه اى از روز با فردى بر خورد كرديد كه انقدر خسته بود كه نتوانست به شما لبخند بزند ؛ ايا شما يكى از لبخند هاى زندگى بخشتان را به او هديه ميكنيد؟ چون هيچ كس به اندازه ى ادم هايى كه ديگر لبخندى ندارند تا نثار كسى كنند ؛ نيازمند لبخند نيست. پس سخاوت را اذ ين بخش رفتار خود كنيد تا اين هديه اسمانى نثار همگان شود...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

                        و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )

                                                       

                                                         چيستان

 

- ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند

- چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه

- آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

- چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند

- اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي

 - چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد - چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

 - شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیه ؟هر دو تاشونو دير كشيدن بيرون

 - فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره

- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق

- چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق مي‌کنن؟ يه غواص ميره در می‌زنه

- ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است

 - خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره

 - اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيده

- بعضيها را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: «لطفاً بچرخانيد»

- چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما مي‌روند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود

 - چرا بعضيها با دو دستشان دست مي‌دهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند

 - چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره

- اگه يه فيل بره بالاي درخت چي ميشه ؟ يه فيل از فيلاي روي زمين كم ميشه اگه دو تا فيل برن بالاي درخت چي ميشه ؟ دوتا فيل از فيلاي روي زمين كم ميشه اونوقت چه جوري از درخت ميان پايين ؟ واي ميستن پاييز بشه تا با برگ درختا بيان پايين

- يه كابوي تنها باشه چي كار ميكنه ؟ ميشينه يه گوشه گيتار ميزنه دو تا كابوي تنها باشن چي كار ميكنن ؟ با هم ديگه دوئل ميكنن سه تا كابوي با هم باشن چي كار ميكنن ؟ ميشينن با هم لوبيا مي خورن چهار تا كابوي با هم باشن چي كار ميكنن ؟ ميرن بانك ميزنن

 

                                                           جوک

 يه نفر صبح میره در مغازش.. کرکره رو بالا میکشه و میگه: بسم الله رحمن رحیم.... میره تو. میبینه

همه مغازه رو خالی کردن.. میاد بیرون کرکره رو می کشه پایین و میگه : صدق الله العلی العظیم

 

 یه ترکه می ره لامپ مهتابی بخره، داخل مغازه می شه ولی چون نمی دونست چی بگه، می گه:

ببخشین حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدین

 

 ترکه دستشویی بوده موبایلش زنگ می زنه پسرش بوده می گه : بابا کجایی ؟ می گه یه جایی پسره

 می گه: مامان گفت امروز غذا نداریم هرجا هستی نهارتم بخورو بيا !!!

 

 يه زن كاتوليك بسيار مومن، از شوهر اولش 17 تا بچه داشته. شوهر اول كه ميميره، با يه مرد ديگه

 ازدواج مي‌كنه. وقتي سر شوهر دومي رو هم مي‌خوره، تعداد بچه‌هاش به 24 تا رسيده بوده! چند وقت

 بعد از فوت شوهر دوميه، خودشم بالاخره شر رو كم مي‌كنه! وقتي كه جسدش رو تو كليسا گذاشته

بودن و مراسم اجرا مي‌كردن، پدر روحاني يه نگاهي به جمعيت ميندازه و مي‌گه: بالاخره به هم رسيدن!

 يكي از ميون جمعيت مي‌پرسه: منظورتون اينه كه به شوهر اولش رسيد يا دوميش؟ پدر روحاني

مي‌گه: هيچ كدوم بابا، لنگاشو مي‌گم!

 

رشت زلزله مياد، رشتيه ميره بالاي سر جنازه زنش وميگه فقط ديوار روت نخوابيده بود كه اونم خوابيد!!!!

 

 

 

                                              داستان هیزم شکن

 يه روز يه هيزم شكن وقتی توی جنگل داشت شاخهء يه درخت رو قطع می كرد ، تبرش از دستش در

رفت و افناد توی درياچهء كنارش... وقتی مرد داشت گريه می كرد ، فرشته ظاهر شد و پرسيد: "چرا داری

 گريه می كنی؟"... مرد گفت كه تبرش افتاده توی آب... فرشته رفت زير آب و بعد با يه تبر طلا ظاهر شد و

 پرسيد: "اين تبر توئه؟"... مرد گفت: "نه"... فرشته دوباره رفت زير آب و اين دفعه با يه تبر نقره ظاهر شد

 و پرسيد: "اين تبر توئه؟"... مرد گفت: "نه"... بازم فرشته رفت و اين بار با يه تبر آهنی برگشت و پرسيد:

 "اين تبر توئه؟"... مرد گفت: "آره ، خودشه"... فرشته از راستگويی مرد خيلی خوشش اومد و هر سه تا

تبر رو داد به مرد و مرد خوشحال برگشت خونه... يه روز وقتی مرد هيزم شكن و زنش داشتند كنار اون

درياچه راه می رفتند ، زن هيزم شكن افتاد توی آب!... مرد زد زير گريه و فرشته ظاهر شد... فرشته

پرسيد: "چرا داری گريه می كنی؟"... مرد گفت: "اوه فرشتهء مهربون! زنم افتاده توی آب!"... فرشته رفت

 زير آب و بعد همراه با جنيفر لوپز ظاهر شد!... فرشته پرسيد: "اين زن توئه؟"... مرد گفت: "آره ،

خودشه!"... فرشته برزخی شد و داد زد: "ای حقه باز! اين حقيقت نداره!"... مرد جواب داد: "اوه منو

ببخش فرشتهء من! يه سوء تفاهم پيش اومده... ببين ، اگه من در مورد جنيفر لوپز می گفتم نه ، تو

دوباره می رفتی و با كاترين زتا جونز بر می گشتی!... بعد من بازم می گفتم نه ، و تو باز می رفتی و

اين دفعه زنم رو می آوردی... و وقتی من می گفتم آره خودشه ، تو هر سه تا رو می دادی به من!... ولی

 من مرد بدبختی هستم و از پس خرج و مخارج سه تا زن بر نميام و نمی تونم از هر سه تا مراقبت

كنم... همين يكی هم واسهء هفت پشتم بسه! "... فرشته هم انقدر از اين منطق و استدلال خوشش

 اومد كه جنيفر رو دوباره انداخت توی آب و خودش رفت ساليان دراز با مرد زندگی كرد!!!..

 

 

                                           50 راه برای به بهشت رفتن

 1. روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

 2. سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

3. وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين

 4. وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

5. کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد

 6. همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

 7. جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

 8. روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

 9. وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

 10. از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه

11. در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

 12. به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين

 13. وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

14. وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين

 15. موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين

16. ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين

 17. بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

18. شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين

 19. اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين

 20. وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته

 21. صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين

 22. روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين

 23. وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده

۲۴. وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود

25. چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين

 26. بادکنک بچه ها رو بترکونين

 27. مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين

 28. وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد

 29. بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين

 30. کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره

 31. ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين

 32. توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين

 33. هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره

 34. حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين

 35. نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين

 36. دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين

 37. عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين

 38. پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين

 39. با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين

 40. شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين

 41. موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين

 42. توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

 43. شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين

 44. توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين

 45. توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين

 46. جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين

 47. يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين

 48. توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه

 49. چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين

 50. ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر

هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

 

 

                                 مشخصات يک پسر خوب

1- پسره خوب تنهايي ميره سينما

 2. يه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نميره

 - 3. يه پسره خوب وقته برگشتن بهخونه ماشينش بوي اُدکلنه زنونه نميده

- 4. يه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع 3 متري هيچخانومي نميشينه

 - 5. يه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشي تلفنو بوس نميکنه

- 6. يه پسره خوب وقتي مياد خونه قرمزيه رُژه لب رو صورتش ديده نميشه

 - 7. يه پسره خوب بعد از شنيدن اسم جنّيفر لپز استغفرالله ميگه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  |