تبليغاتX
فناوری اطلاعات دانشگاه پیام نور گناوه
و خدایی که در این نزدیکی است
و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )

 

 

لقمان حکيم به فرزند فرمود

ای جان فرزند ، هزار حکمت آموختم که از آن چهارصد تا انتخاب کردم

و از آن چهارصد ، هفت کلمه برگزيدم که جامع جميع کلمات حکمت است.

فرزندم دو چيز را هيچ وقت فراموش مکن :

· خــــدا را

· مــــرگ را

دو چيز را هميشه فراموش کن :

· خوبی که به هر کسی کردی

· بدی که هرکس با تو کرد و سه چيز را نگهدار :

· در مجلسی که وارد شدی زبان را

· بر سر سفره ای که حاضر شدی شکم را

· در خانه ای که وارد شدی چشم را

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
 
مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ، پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغ التحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .
بلأخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت : من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر كس ديگري دردنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ، كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوب شده بود ، يافت .
با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال و دارايي كه داري ، يك انجيل به من ميدهي؟
كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد .
سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده . يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل از اينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اين بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد .
هنگامي كه به خانه پدر رسيد ، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد . اوراق و كاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت . در حاليكه اشك مي ريخت انجيل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را پشت جلد آن پيدا كرد . در كنار آن ، يك برچسب با نام همان نمايشگاه كه ماشين مورد نظر او را داشت ، وجود داشت . روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .
چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينكه به آن صورتي كه انتظار داريم رخ نداده اند ... ؟؟؟!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
                              

دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند. اين خانواده رفتار نامناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زيرزمين سرد خانه را در اختيار آنها گذاشتند. فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد. وقتي که فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين کاري کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند."شب بعد، اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نواز رفتند.بعد از خوردن غذايي مختصر، زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند. گاو آنها که شيرش تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود. فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد:" چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟ خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي، اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد." فرشته پير پاسخ داد:"وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم که در شکاف ديوار کيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسيار حريص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از ديدشان مخفي کردم. ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بوديم، فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات، خيلي دير به اين نکته پي مي بريم."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
 
برای اینکه انقدر تو فکر امتحانا نباشید و از فکر گرمای تابستوون هم بیاین بیرون , یه مطلب راجع به نظریه مشهور انیشتین , این فیزیکدان قرن بیستم و مطرح كننده نظريه نسبیت (theory of relativity) به نقل از سایت همشهری آنلاین براتون میذارم , امیدوارم خوشتون بیاد .

    فرمول E=mc^2 یک گونه از  بیان معادله مشهور نسبیت اینشتین است طبق اين نظريه هنگامی که یک ذره و ضدذره با هم  برخورد می‌کنند، نیست می‌شوند و مقدار زیادی انرژی بر اساس معادله مشهور اینشتین E=mc^2  آزاد می‌کنند. (E  معادل انرژی، m معادل جرم، و cمعادل سرعت نور است.)

    ابن فرمول به طور خاص به معنای آن است که انرژی معادل جرم ضرب در مجذور سرعت نور است.

   گرچه این معادله ساده به نظر می‌‌رسد، استلزامات مهمی را به دنبال دارد، از جمله این که  هیچ جسم دارای جرمی نمی‌‌تواند سرعتی بیش از سرعت نور داشته باشد.

    این امر به خاطر آن است که  انرژی کل یک جسم با افزایش سرعت آن افزایش می‌یابد. هنگامی که سرعت یک جسم به سرعت نور می‌رسد، جرم آن به بی‌نهایت میل می‌کند.

    به عبارت دیگر  مقادیر بی‌نهایتی انرژی برای شتاب‌بخشیدن به یک جسم  تا سرعت نور لازم است.

    ایده‌ها و طرح‌های او باعث توسعه و به کارگیری اولین بمب اتمی در جنگ جهانی دوم شد.

    اینجاست که این سئوال مطرح میشه واقعاْ علم همدم بشره یا دشمن بشر .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

گروهي از فارغ التحصيلان بعد از گذشت چند سال و تشکيل زندگي  و رسيدن به موقعيت هاي خوب کاري و اجتماعي طبق قرار قبلي به ديد يکي از اساتيد مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعي آن ها خيلي زود به گله و شکايت از استرس هاي ناشي از کار و زندگي کشيده شد.استاد براي پذيرايي از ميهمانان به آشپزخانه رفت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

جواب يك دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم‌کننده است .
 
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟
 
اکثر دانشجويان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که می‌گويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند. 
 
اما يکی از آنها چنين نوشت: 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 6:59 قبل از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

 از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را تركم بدهد. خدا فرمود: خودت بايد آنها را

رها كني.

I asked god to take away my habit

you to give it up God said* no It is not for me to take away* but for

 


 

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد. فرمود: لازم نيست، روحش

سالم است؛ جسم هم كه موقت است.

I asked god to make my handicapped child whole

God said* no body is only temporary

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 


فقط 37 ثانيه وقت صرف کنيد تا داستان زير را بخوانيد , ارزش آن را دارد که طرز فکر خود را قوت بخشيد !!! در يکي از اتاقهاي بيمارستان دو مرد بستري بودند . يکي از انها اجازه داشت تا هر بعدازظهر يک ساعت از تخت خود بلند شده بنشيند تا مواد زائد از ريه اش دفع شود . تخت او نزديک تنها پنجره اتاق بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

در این مقاله از پنجره نگاه اندیشمندان غیر مسلمان نظری می‌افکنیم به گستره پاک و بی‌نهایت گلستان محمّدی، باشد که شمیم دلنواز آن یار و دردانه روزگار، ما را سرمست حضور مبارک خویش سازد و خوشه چین دشت گل‌های محمدی باشیم.

 

گوته

گوته، شاعر پرآوازه آلمانی پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این ایین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد» درباره پیامبر اعظم (ص) سرود. این قطعه شعر از زبان نزدیک‌ترین خویشان پیامبر؛ یعنی حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه3 علیها السلام گفته می‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص) و راهنمایی‌اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می‌آورد.

برای دیدن بقیه اش روی ادامه ی مطلب کلیک کن عزیزم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
اهل درسم من
روزگارم هي... بد نيست
جيب خالي دارم. خرده پولي، سر سوزن عقلي
اوستادي دارم بهتر از عزرائيل
درسهايي، بدتر از تلخي زهر
و کلاسي که در اين دانشگاست
جنب دستشوئي‌ها، جنب آن سلف خراب
من يه دانشجويم
هيکلم ني قليون
چشمهايم کم سو، کله‌ام هم بي‌مو
درس کفاره من
من جنون را هر دم، لا به لاي جزوه‌ها مي‌بينم
در جزوه من جريان دارد چرت، جريان دارد پرت
همه فکر و توانم متزلزل شده است
جزوه‌هايم را وقتي مي‌خوانم
که امتحانش را استاد، گفته باشد فرداست
برگه تقلب را من، پي غفلت استاد عزيز، مي‌خوانم
پي خونسردي خود
اهل درسم من
پيشه‌ام بي‌کاريست
گاه گاهي، در مي‌روم از توي کلاس، مي‌روم تا تريا
تا که با خوردن چاي و شکلات
ايندل سوخته‌ام خنک شود
چه خيالي، چه خيالي.... مي‌دانم
از پس ناچاريست
خوب مي‌دانم، آخر ترم هم باز
کار من زاري و در به دريست

                                                        انشاءا...شما از اين فرقه نباشيد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
 
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبورمي شود پاره آجربه سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
 
 
«آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی ارکلارونگ» (به معنای بیانیه) که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یکی از این حدیث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند:
E = M.C2 >> M = E /C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.

اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.

اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خریداری کرد.

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
 
 
 

    عشق چيست ؟

 

 استاد هندسه: نقطه اي كه حول نقطه ي قلب جوان

  مي گردد.

 

 استاد تاريخ : سقوط سلسله ي قلب جوان.

 

 استاد زبان : همپاي لاو است.

 

 استاد ادبيات : محبت الهيات است.

  

استاد علوم : عشق تنها عنصري است كه بدون

  اكسيژن مي سوزد.

  

استاد رياضي : عشق تنها عددي است كه پايان

  ندارد .

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  | 

 

و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )

 

 

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند

 

آنها تصمیم گرفتند تا غایب موشک بازی کنند

 

متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.

 

او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.  

 

همه پنهان شدند الا نیوتون ...

 

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.

 

دقیقا در مقابل انشتین.  

 

انشتین شمرد 97,98,99,100

 

او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون  در مقابل چشماش ایستاده.

 

انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سوک سوک) نیوتون بیرون( سوک سوک).

 

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.

 

او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.

 

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن

 

تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست...

 

نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام...

 

که منو نیتون بر متر مربع میکنه  

 

از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد

 

بنابراین من پاسکالم  پس پاسکال باید  بیرون بره (پاسکال سوک سوک).

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط رضا جمال زاده  |