این هم متن شعر محکمه که توی هر موبایلی می شه پیداش کرد.
مجله همشهری جوان یک مصاحبه با جلیل جوادی شاعر این شعر کرده.
فایل رو از اینجا دانلود کنید.
محکمه
يه شب كه من حسابي خسته بودم
همينجوري چشامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يه دفعه مثل مردهها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه الهي برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد وزن
رديف رديف مقابلش واستادن
چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه
به بندههاش عتاب خطاب ميكنه
ميگه :
چرا اينهمه لج ميكنيد؟ راهتون رو بيخودي كج ميكنيد؟
آيه فرستادم كه آدم بشيد با دلخوشي كنار هم جمع بشيد
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقل دادم بريد تدبركنيد نه اينكه جاي عقلو كاه پر كنيد
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم نيافريده باريك الله گفتم
من كه هواتونو هميشه داشتم حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختيد نشستيدو خداي جعلي ساختيد
هر كدوم ازشما خودش خدا شد از ما و آيههاي ما جدا شد
يه جو زمين و اين همه شلوغي؟ اين همه دين و مذهبه دروغي؟
حقيقتا شماها خيي پستيد خر نباشديد گاوو نميپرستيد
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد بلند بلند هي صلوات فرستاد
ازاون قيافههاي حق به جانب هم از خودي شاكي، هم از اجانب
گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست؟ پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟ چرا زنها اينجوري بد لباسن؟
مردي غيرتي كجا پلاسن؟ خدا بهش گفت بتمرگ ، حرف نزن
اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن يارو كنف شد ولي از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت چشاش ميچرخن ، نميدونم چشه؟
آهان ، ميخواد يواشكي جيم بشه ديد يكمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا با شكمي شبيهه بشكه نفت
يهو سرش رو پايين انداخت و رفت قراولا چندتا بهش ايست دادن
يارووانستاد ، تا جلوش واستادن فوري درآورد واسشون چك كشيد
گفت ببريد وصول كنيد خوش بشيد دلم براي حوريا لك زده
دير برسم يكي ديگه تك زده! اگه نرم حوري دلگير ميشه
تور خدا بزار برم دير ميشه قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خيلي كلون نشد نرم گوشاي يارو رو گرفت تو دستش
كشون كشون برد و يه جايي بستش رشوه حاجي رو ضميمه كردن
توي جهنم اونو بيمه كردن حاجيه داشت بلند بلند غر ميزد
داشت روي اعصابا تلنگر ميزد خدا بهش گفت: ديگه بس كن حاجي
يه خورده هم حبس نفس كن حاجي اينهمه آدم رو معطل نكن
بگير بشين اينقده كلكل نكن يه عالمه نامه دارينخونده
تازه ، هنوز كرات ديگه مونده نامه تو پر از كاراي زشته
كي به تو گفته جات توي بهشته؟ بهشت جاي آدماي باحاله
ولت كنم بري بهشت؟ محاله
يادته كه چقدر ريا ميكردي بندههاي مارو سياه ميكردي
تا يه نفر دورو برت ميديدي چقدر والضالين و ميكشيدي
اينهمه كه روضه و نوحه خوندي يه لقمه نون دست كسي روسوندي؟
خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟ نظم و نظام دنيا كشكي كشكي است؟
هر كاي كردي بچهها نوشتن ميخواي خودت برو ببين تو زونكن
خلاصه وقته يارو فهميد اينه بازم درست نميتونست بشينه
كاسه صبرش يه دفه سر ميرفت تا فرصتي گير مياورد در ميرفت
قيامته اينجا ، عجب جائيه جان شما خيلي تماشائيه
از يه طرف كلي كشيش آوردن كشون كون همه رو پيش آوردن
گفم اينا رو كه قطار كردن بيچارهها مگه چكار كردن؟
ماموره گفت : ميگم بهت من الان مفسد فيالارض كه ميگن همين هان
گفت: اينا بهشتفروشي كردن بيپدرا خدارو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينها كفر خدارو درآوردن اينها
بدجوري ژاندارك و اينا چزوندن زنده توي آتيش انو سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن خون گاليله رو توي شيشه كردن
اگه بهش بگي كلاتو صاف كن بهت ميگه بشينو اعتراف كن
هميشه در حال نظاره بودن شما بگو؛ اينا چه كاره بودن؟
خيام اومد يه بطري هم تو دستش
رفتو يه گوشهاي گرفت نشستش حاجي بلندشد با صدار محكم
گفت : اين آقا بايد بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن بگو چرا به خون اين هلاكي؟
اين كه نه مدعي داره نه شاكي نه گردو خاك كرد و نه هياهو
نه عربده كشيده و نه چاقو نه مال اين نه مال اونو برده
فقط عرق خريده رفت ِ خورده آدم خوبيه ف هواشو داشتم
اينجا خودم براش شراب گذاشتم يهو شنيدن ايست خبرادر دادن
نشستهها بلند شدن واستادن حضرت اسرافيل از اون ور اومد
رفت ري چاپايه و چند تا صور زد ديدن دارن تخت روون ميارن
فرشتهها رودوششون ميارن مونده بودن كه اين كيه خدايا
تو حشر اين كارا چيه خدايا فكر ميكنيد داخل اون تخت كي بود؟
الان ميگم ، يه لحظه اسمش چي بود؟ همون كه كارش عالي بود
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد همون كه اين لامپا رو اختراع كرد
همون كه كار عالي بود؛ اون ديگه بگيد بابا ؛ توماس اديسون ديگه
خدا بهش گفت ديگه پايين نيا يه راست برو بهشت پيش انبياء
وقتو تلف نكن توماس ؛ زود برو به هر وسيلهاي اگر بود برو
از رويپل نري يه وقت ميفتي ميگم هوايي ببرند و مفتي
باز حاجي ساكت نتونست بشينه گفت كه مفهوم عدالت اينه؟
توماس اديسون كه مسلمون نبود اين بابا اهل دين و ايمون نبود
نه روضه رفته بود؛ نه پاي منبر نه شمر ميدونست چيه نه خنجر
يه ركعتام نماز شب نخونده با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده
حرفاي يارو كه به اينجا رسيد خدا يه آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جا به جا كرد يه كم به اين حاجي نگانگا كرد
از اون نگاههاي عاقل اندر سفيهشو بايد بيارم اينور
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود خطاب به بندههاش دوباره فرمود
شما عجب كلهخراي هستيد بابا عجب جونورايي هستيد
شمر اگه بود آدولف هيتلرم بود خنجر اگر بود رولورم بود
حيفه آدم خودشو پير كنه و سوزنش فقط يه جا گير كنه
ميگيد توماس من مسلمون نبود اهل نماز و دين و ايمون نبود
اولا ً از كجا ميگيد اين حرفو در بياريد كله زير برفو
اون منو بهتر از شما شناخته دليلشم اين چيزايي كه ساخته
درسته گفتهاند عبادت كنيد نگفتهان به خلق خدمت كنيد؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
من يه چراغ كه بيشتر نداشتم اونم تو آسمونا كار گذاشتم
توماس تو هر اطاق چراغ روشن كرد نميدونيد چقدر كمك به من كرد
تو دنيا هيچكي بيچراغ نبوده يا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا براي حاجي آتش افروخت دروغ چرا ؛ يه كم براش دلم سوخت
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته اما به ايجا كه رسيده باخته
يكي مياد يه هالهاي باهاشه چقدر بهش مياد فرشته باشه
اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم دهانشو آورد كنار گوشم
گفت تو كلهآت پر قرمه سبزيست وقتي نميفهمي بپرسي بد نيست
اون كه نشسته يك مقام والاست مترجمه ، رفيق حق تعالي است
خود خدا نيست ، نمايندشه موذد اعتمادشه ، بندهشه
خداي لم يلد كه ديدني نيست صداش با ان گوشا شنيدني نيست
شما زمينيا همش همينيد اون ور ِ ميزي رو خدا ميبينيد
همينجوري ميخواست بلند شه ، نمنم گفت كه پاشو بايد بري جهنم
وقتي ديدم منم گرفتار شدم داد كشيدم ؛ يكدفعه بيدار شدم
۱- مضاف و موصوف هميشه "ي" ميگيردد.
مثال: درِ باغ ===» دري باغ گل قشنگ ===» گلي قشنگ آدم خوب ===» آدمي خُب
2- "
د" ما قبل ساكن قلب به "ت" ميشود.مثال: پرايد ===» پرايت آرد ===» آرت
3-
واو ساكن آخر كلمه به "ب" قلب مي شودمثال: گاو ===» گاب
4-
اصولاً در هر كجا كه فتحه قشنگ باشد كسره بكار ميرود و هر كجا كه كسره كلمه را زيبا ميكند فتحه بكار ميرودمثال براي فتحه: اَز===» اِز قفَس ===» قفِس اَزَش ===» اِزِش بِِزَن ===» بِِزِن
مثال براي كسره: اِمروز===» اَمروز جمعِه===» جمعَه سِفيد===» سَفيد حِيفِ===» حَيفس فِشار===» فَشار
5-
صداي " اُ " هيچ جايگاهي نداشته و به "او" تبديل ميشود.مثال: شما===» شوما كجا===» كوجا چادر===» چادور
6-
حرف "و" در قالب حرف ربطي به به "آ" تبديل ميشود.مثال: من و تو و حسن ===» منا تو آ حسن
7-
اصولا خود " آ " به عنوان يك حرف ربط به كار ميرودمثال: من هسم، آ بابامم هسن
در ضمن حرف "آ" به معناي "به علاوه" هم به كار ميرود
.مثال: 5+4+3 ===» 5 آ 4 آ 3
8-
حرف " ه " در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده.مثال: بچهها ===» بِچا گربهها ===» گربا ميجهد===» مي جِد
ه در آخر افعال به "د" ساكن بدل ميشود
.بره===» برد بشه===» بشد
"
ه" به ي تبديل ميشود.بهتر===» بيتِرِس سر راهي===» سري رايِس گربه===» گربيِه
"
ه" به "ش" تبديل ميشود.بهش ميگم ===» بشش ميگم
"
ه" به "و" بدل ميشود.ما هم مي آييم ===» ما وَم ميَيم
نكته:به غير اول شخص مفرد حروف "خوا" به "خ" تبديل ميشود
ميخواي ===» مي خَي
9-
در برخي افعال حرف "ي" به " اوي" تبديل ميشود.ميشنوي===» ميشنُوي ميگي ===» ميگوي
10-
اگر حرف اول كلمه "ب" يا "ن" باشد و حرف سوم "ي" يك "ي" بعد از "ب" يا "ن" اضافه ميشود.بگير===» بيگير بشين ===»بيشين بريز ===» بيريز ببين ===» بيبين
طوطیان شکر شکن شیرین سخن چنین روایت کرده اند که:
در زمانهای بسیار دوردر سرزمینی دور دست تر پادشاهی عدالت کستر می زیست که بسیار علاقه به پیشرفتهای زمان خویش داشت و دوست داشت به قول قدیمی ها آپ دیت باشد با علم روزگار خویش پیش رود.
از قضای روزگار روزی از روزها توریستی در حال گذر از آن سرزمین بود و پادشاه از ریخت و قیافه درهم و موهای پریشان آن جناب بسیار به وجد آمد و آن جناب را به مهمانی شام خویش دعوت بکرد و در مهمانی شام چیزی بسیار عجیب و غریب از وی بدید که قدمای زمان آن را لپ تاب همی خواندند و این بخاطر تاب و انحنایی بود که این وسیله غریب هنگام استفاده شخص به وی می داد و شاه را بسیار عجب آمد.
پس از آن مستر خواست تا روش کار با آن دستگاه عجیب را به وی یاد دهد و مستر خارجی در چشم بر هم زدنی به دنیای بزرگ اینترنت یا همان اونترنت وصل گردید البته چون در این سرزمین آثاری از تلفن نبود مستر از گوشی موبایل خویش برای این کار بهره فراوان برد و در مقابل چشمان از حدقه در آمده شاه آن مملکت شیطونکی زرد را به رقص وا داشت تا وارد اتاقی بسیار زیبا شود و در صحبت را با افرادی در دور دست باز کرد و شاه داستان ما این علم بسیار زیبا را به خاطر دلربایی بیش از حدش چِت نامید چون با اولین دیدن آن چِت کرده بود.
فردای آن روز چِت را ملی اعلام کرد و با فراهم آوردن بستر های مخابراتی و دیتا امکانات لازم را برای جوانان سرزمین خویش فراهم ساخت تا جوانان به قول خودش به روز باشند پس جوانان سرزمین دور در چشم بر هم زدنی هجمه ای آوردند به طرف این تکنولوژی جدید که به زودی این علم همه گیر گشت و هر کس در هر خانه ای این زرد انبوه را به رقص وا می داشت و از خواب بیدار می کرد تا آرامش قلبی خویش را با چِت کردن باز یابد بی خبر از اینکه آن مستر جاسوسی از سرزمین همسایه بود برای تسخیر دل و روح جوانان آن مملکت که هنوز روش درست استفاده صحیح آنرا بلد نبودند و آسان در دام اعتیادی بسایر هولناک انداخت.
جوانان آن سرزمین از آن پس فقط مشغول hi و bye کردن و فرستادن برای همدیگر می کردند تا کمبود دختر درآن سرزمین را با پیدا کردن دخترهایی از سرزمینهای دور جبران کنند روز و شب در تلاش بودند که زوجی مناسب برای خود پیدا کنند و شب و روز تلاش روزافزون می کردند و دوستان خوابیده و بیدار فراوانی پیدا می کردند حتی بعضی تازه کارها ساعتها با Yahoo helper چت کرده و عشق فراوان خویش را به وی ابراز می کردند و در اتاقهای سرد و تاریک بدنبال همدمی می گشتند تا بلاخره کسی پاسخی برای سلام آنها داشته باشد و بعد از سلام زود پسر خاله شوند و همان در دم با شنیدن اینکه او f است پیشنهادی از ته قلب به او بدهند که عاشق چشمان ندیده او هستند و از این حرفها و قرار تو خیابون فلان و بهمان و شماره موبایل و این چیزها در آخر هم با خنده ای ملیح از طرف مقابل ضد حالی اساسی خورده و سه روز دپرس می گردیدند و یا اوضاع از این هم بدتر بود و به سر قرار که می رسیدند به جای f پر ناز و کرشمه با m ای خفن روبرو می گشتند که مایه ی تلکه و ... را فراهم آورده و به ضرب زور ایشان را تهی از پول و مال دنیا می کرد
آن پادشاه با دیدن این اوضاع اسف بار و فنا شدن جوانان و از دست رفتن آنان درصدد ایجاد راهکاری عظیم و بزرگ بر آمد تا جوانان را از این اعتیاد خانمانسوز و پدر درآر رهایی دهد و در دم چراغ ادیسونی زیبا در ذهن مبارک شروع به چشمک زدن کرد که آهان اینترنت ملی را راه بیندازد تا جوانان سرزمین دور اگر چِت می کنند با سرزمین مجاور چِت نکرده و همین جا عقده های خویش را خالی گردانند پس وزرا و مشاوران خویش را فرا خواند و مطرح ساخت که موافقت کردن و به سراغ خزانه رفتند تا پولی بردارند و شروع به کاری عظیم شدند ولی دریغ از سکه ای و درهمی که هم صرف مخارج خرید کامپیوتر و سیستم دیتا گردیده بود و پولی نبود و باید تا روزگاران روز منتظر میبودند تا پولی باشد تا رهایی جوانان آن سرزمین را سبب شود پس ما هم امیدواریم که آن سرزمین روزی از این اعتیاد رهایی یابد
...
بیتی چند از ...جان
دو نفر پسر خوشتيپ و سوســــــــــــــول ! دوش از دردسر مشق نجاتم دادنـــــــــد
دست و پايم بگرفتند و سوارم کردنـــــــــــد! پفک و بستني و ماچ پر آبم دادنـــــــــد!
توي اين منظومه ي شهري چه تماشاکرديم! آن دو باهم جملگي شکلاتم دادنـــــــد!
آب هويج و کيوي و آب انــــــــــــــــــــــار آنقدر بود که انگار فراتم دادنـــــــــــــــــد!
تا سر صبح خرامان همه جارا گشتيـــــــــم ! صبح يک بربري و چاي و نباتم دادنــــــد!
سفر علمي!و رويايي ما گشت تمــــــــــام ! جمله اي فحش از کلماتم دادنــــــــــــــد!
چون به خود آمدم از ديدن آن خواب لذيـــــذ! صبح ظاهر شده بود بس که تکانم دادند!
مادرم گفت بلند شو که کلاست دير اســــت پس از آن لقمه اي از نان بياتم دادنــــد !
اشک از ديده چکيدو مخ من تير کشــــــــيد ! چو به من توي کلاس ريز نمراتم دادنــد!
لقمان حکيم به فرزند فرمود
ای جان فرزند ، هزار حکمت آموختم که از آن چهارصد تا انتخاب کردم
و از آن چهارصد ، هفت کلمه برگزيدم که جامع جميع کلمات حکمت است
. فرزندم دو چيز را هيچ وقت فراموش مکن :· خــــدا را
· مــــرگ را
دو چيز را هميشه فراموش کن :
· خوبی که به هر کسی کردی
· بدی که هرکس با تو کرد و سه چيز را نگهدار :
· در مجلسی که وارد شدی زبان را
· بر سر سفره ای که حاضر شدی شکم را
· در خانه ای که وارد شدی چشم را
بعد از امتحانات؛
قرار ملاقات مهم
پسرك ساعت 3 از دانشگاه زد بيرون. امروز ثبت نام ترم تابستانی بود ولی ثبت نام نکرد. روي شوفاژ روبروي در كلاس نشسته بود. قبل از اينكه از دانشگاه خارج بشه هم رفت و نمره… شو ديد و حالش گرفتهتر شد. از دانشگاه زد بيرون. ديگه بيخيال امروز شده بود. همش به فكر فردا بود كه چي ميشه. چون فردا بايد كسي رو ميديد كه تو سرنوشتش تأثير داشت. از ساعت 3 پياده راه مي رفت تا ساعت 4:30 كه به خونه رسيد. اصلاً حس خونه رفتن نداشت. بعدش مدتي رفت پارك گلستان تا شايد راحت تر فكر كند. يه سه ساعتي اونجا بود. توي پارك كه قدم مي زد فقط جلوي پاهاشو ميديد كه زمين نخوره و لباسش كثيف نشه. آخه شنيده بود كه اون رنگ سبزو خيلي دوست داره و اين تنها لباس سبزي بود كه داشت. امروزم پوشيده بودش كه اون رو ببينه. ولي اون اصلاً امروز نيومده بود دانشگاه. خونه كه رسيد كمي خسته بود. دست و صورتش رو شست و سر سفره با اكراه يه چيزي خورد و رفت روي تخت خوابش و دراز كشيد و سقف اتاقشو تماشا مي كرد. نفهميد كي خوابش برد ولي صبح كه از خواب بيدار شد دو بار صورتشو شست. اونم به دقت. يه ربع دندونهاشو مسواك زد. نيم ساعت هم موهاشو شونه كرد. لباس سبزشو پوشيد. كفشهاشو سه چهار بار واكس زد. وقتي اومد ادكلن بزنه يه لحظه فكر كرد كاش ميدونست چه ادكلني رو دوست داره. ولي با خودش گفت حالا ديگه هيچ فرقي نميكنه. چون نميشه هيچ كاريش كرد. بالاخره راه افتاد. تو راه خيلي مواظب بود لباسهاش كثيف و چرك نشه.
بالاخره ساعت 8 رسيد به جلوي دانشگاه. اونو ديد كه يه 2و3 متري داره جلوتر قدم بر ميداره. دنبالش رفت. اون وارد دانشگاه و بعد وارد اتاق شد. پشت در ايستاد. در زد. در رو باز كرد و سلام كرد. يه جواب خيلي خشن و محكم شنيد. عزمشو جزم كرد تا حرفشو بزنه و بالاخره شروع كرد به صحبت كه:
«استاد، من دارم اين ترم فارغ التحصیل ميشم ولي اگر شما لطف كنيد و فقط نيم نمره به من بديد من ديگه مشروط نميشم.» در كل طول حرف زدن استاد فقط سر تا پاشو نگاه ميكرد. بعد با قاطعيت گفت: «نه! ميخواستي به جاي اين همه وقتي كه گذاشتي به سر و وضعت برسي درس ميخوندي كه نمرههات اينجوري نشه. بفرماييد آقا!!!» ---پایان---
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين گفت که احساس خستگي مي كند. راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت . به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.
دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند. اين خانواده رفتار نامناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زيرزمين سرد خانه را در اختيار آنها گذاشتند. فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد. وقتي که فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين کاري کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند."شب بعد، اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نواز رفتند.بعد از خوردن غذايي مختصر، زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند. گاو آنها که شيرش تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود. فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد:" چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟ خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي، اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد." فرشته پير پاسخ داد:"وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم که در شکاف ديوار کيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسيار حريص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از ديدشان مخفي کردم. ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بوديم، فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات، خيلي دير به اين نکته پي مي بريم."
فرمول E=mc^2 یک گونه از بیان معادله مشهور نسبیت اینشتین است طبق اين نظريه هنگامی که یک ذره و ضدذره با هم برخورد میکنند، نیست میشوند و مقدار زیادی انرژی بر اساس معادله مشهور اینشتین E=mc^2 آزاد میکنند. (E معادل انرژی، m معادل جرم، و cمعادل سرعت نور است.)
ابن فرمول به طور خاص به معنای آن است که انرژی معادل جرم ضرب در مجذور سرعت نور است.
گرچه این معادله ساده به نظر میرسد، استلزامات مهمی را به دنبال دارد، از جمله این که هیچ جسم دارای جرمی نمیتواند سرعتی بیش از سرعت نور داشته باشد.
این امر به خاطر آن است که انرژی کل یک جسم با افزایش سرعت آن افزایش مییابد. هنگامی که سرعت یک جسم به سرعت نور میرسد، جرم آن به بینهایت میل میکند.
به عبارت دیگر مقادیر بینهایتی انرژی برای شتاببخشیدن به یک جسم تا سرعت نور لازم است.
ایدهها و طرحهای او باعث توسعه و به کارگیری اولین بمب اتمی در جنگ جهانی دوم شد.
اینجاست که این سئوال مطرح میشه واقعاْ علم همدم بشره یا دشمن بشر .
در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:
* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم
* شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات
* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین
بلاخره اطلاعیه های ترم تابستونی را روی سایت گذاشتند!!
اطلاعيه شماره 15 انتخاب واحد اينترنتي تابستان 86-87 (جديد)
|
لينك دانلود |
رشته/ دوره
|
پاسخ |
درس |
|
پايه |
OK |
رياضي 1 | |
|
پايه |
- |
جبر 1 | |
|
پايه |
OK |
جبر 3 | |
|
براي امار |
OK |
جبر خطي | |
|
پايه |
- |
نظريه گراف | |
|
3 دوره |
- |
انديشه 1 | |
|
3 دوره |
- |
انديشه 2 | |
|
3 دوره |
|
برنامه سازي پيشرفته | |
|
پايه |
OK |
برنامه سازي پيشرفته | |
|
- |
- |
فارسي عمومي | |
|
پايه |
- |
فيزيك 2 | |
|
- |
OK |
فيزيك1 | |
|
- |
OK |
فيزيك1 | |
|
- |
OK |
فيزيك1 | |
|
- |
- |
فيزيك2 | |
|
- |
OK |
توپولوژي عمومي | |
|
- |
- |
آيين زندگي"4 دوره" | |
|
- |
- |
انقلاب اسلامي |
(مهندسی کامپیوتر نرم افزار، علوم کامپیوتر، مهندسی فناوری اطلاعات)
|
ردیف |
نام درس |
ترم اول 86-85 |
ترم دوم 86-85 |
ترم اول 87-86 |
|
1 |
طراحی و تحلیل الگوریتم ها |
|||
|
2 |
زبان ماشین و برنامه سازی سیستم |
|||
|
3 |
معماری کامپیوتر |
|||
|
4 |
اصول کامپیوتر 1 |
|||
|
5 |
اصول کامپیوتر 2 |
--- |
||
|
6 |
مبانی کامپیوتر و برنامه سازی (پاسکال) |
|||
|
7 |
برنامه سازی پیشرفته (C++) |
--- | ||
|
8 |
ساختمان داده ها (مهندسی) |
--- | ||
|
9 |
ساختمان داده ها (علوم) |
--- | ||
|
10 |
نظریه زبان ها و ماشین ها |
--- | ||
|
11 |
طراحی و پیاده سازی زبان ها |
|||
|
12 |
زبان تخصصی |
--- |
||
|
13 |
ذخیره و بازیابی اطلاعات (مهندسی) |
|||
|
14 |
ذخیره و بازیابی اطلاعات (علوم) |
--- |
--- |
|
|
15 |
ریز پردازنده 1 |
|||
|
16 |
شبکه های کامپیوتری |
|||
|
17 |
سیستم های اطلاعات مدیریت |
|||
|
18 |
شبیه سازی کامپیوتری |
--- |
||
|
19 |
شیوه ارائه مطالب علمی |
|||
|
20 |
سیستم های عامل |
|||
|
21 |
پایگاه داده ها (مهندسی) |
--- |
||
|
22 |
پایگاه داده ها (علوم) |
--- |
||
|
23 |
مهندسی نرم افزار 1 |
|||
|
24 |
مهندسی نرم افزار 2 |
--- | ||
|
25 |
گرافیک کامپیوتری 1 |
--- |
||
|
26 |
هوش مصنوعی |
--- |
||
|
27 |
مهندسی اینترنت |
--- |
||
|
28 |
مبانی فناوری اطلاعات |
--- |
--- |
|
|
29 |
اصول و مبانی مدیریت |
--- |
--- |
|
|
30 |
تحلیل و طراحی شئی گرا |
--- |
||
|
31 |
طراحی کامپایلرها |
--- | ||
|
32 |
آمار و احتمالات 1 |
--- |
||
|
33 |
آنالیز عددی 1 |
--- |
--- | |
|
34 |
برنامه ریزی غیرخطی |
--- |
--- | |
|
35 |
آمار و احتمال مهندسی |
|||
|
36 |
جبر خطی |
--- |
||
|
37 |
منطق ریاضی |
--- |
--- |
|
|
38 |
معادلات دیفرانسیل |
--- |
||
|
39 |
روش های محاسبات عددی |
|||
|
40 |
ریاضی 1 |
|||
|
41 |
ریاضی 2 |
--- |
||
|
42 |
ریاضی مقدماتی 2 |
--- |
--- |
|
|
43 |
ریاضی مهندسی |
|||
|
44 |
ریاضی گسسته |
-- | ||
|
45 |
مدارهای الکتریکی 1 |
--- |
||
|
46 |
مدارهای منطقی |
|||
|
47 |
فیزیک مقدماتی |
--- |
--- |
|
|
48 |
فیزیک پایه 1 |
|||
|
49 |
فیزیک پایه 2 |