man daram jome miram.fekr nakonam ham ke hamdige ro
bebinim...manu faramoosh nakon va bekhatere badiham manu
bebakhsh... az tarafe paeez-shabe yalda mobarak
|
|
|---|
man daram jome miram.fekr nakonam ham ke hamdige ro
bebinim...manu faramoosh nakon va bekhatere badiham manu
bebakhsh... az tarafe paeez-shabe yalda mobarak
1387/8/15 چهارشنبه
قابل توجه كليه دانشجوياني كه در درس ICDL با مشكل مواجه شدهاند.
با توجه به مشكلاتي كه در ارزشيابي مدارك ICDL صادره از برخي مؤسسات آموزشي واصل شده است، موضوع در جلسه شوراي تخصصي گروه علمي فناوري اطلاعات و ارتباطات مورخ 6/8/87 مطرح و مقرر گرديد از آغاز نيمسال دوم 88-87 هيچ مدرك ICDL ي پذيرفته نخواهد شد و از درس ICDL همچون ساير دروس، آزمون كتبي پايانترم به عمل خواهد آمد. لازم به ذكر است كليه دانشجوياني كه مدارك ICDL آنها تا پايان نيمسال اول 88-87 مورد تاييد قرار گرفته است نياز به شركت در اين آزمون ندارند.
برای مشاهده این خبر در سایت پیام نور
(((( اینجا کلیک کنید ))))
اينم يه عكس براي شما عزيزان( قضاوت با خودتوونه)
چنین گفت آقای ایکس به ایگرگ شبی:
هر گه یکی از دانشجویان مشروط پریشان روزگار دست خجالت به امید
استطاعت به در گاه استاد (جل و علا)بردارد؛استاد در او نظر نکند ؛باز
بخواند ؛باز اعراض کند؛بار دیگرش به تضرع و زاری بخواند،استاد سبحانه
و تعالی فرماید:یا دانشجویانی،قد استتمم صبری من یدالمشروط و لیس
لی مددی.فقد انداختم او را حتما!!!! دعوتش نپذیرفتم و امیدش را نقش بر آب
کردم که ترم تابستانه بگیرد و حالش جا آید!!!!
کرم بین و لطف کم اندازه اش نمک پاش زخم است با نمره اش
افتادگان کعبه ی سخاوتش به تقصیر کرامت! معترف که : ما کرمناک حق
کرامتک! و جویندگان 25/ 0 ی درگاه نمره اش به تحیر منسوب که: ما
عرفناک سخاوتک حق سخاوتک مادامو کانوا دم مشروطی!!!
گر کسی وصف او زمن پرسد بس کریم پور و با یاسرپور
بهر دهم نمره هی ما گه به سر دوان و گه با پا
یکی از دانشجویان سال آخر سر به جیب تلاش فرو برده و در بحر اندوختن
مستغرق شده؛ آنگه که از این معاملت بیرون آمد و فارغ التحصیل گشت و
استادی را سزد ،یکی دوستان گفت:از این بوستان که در اویی ، ما را چه
تحفه می کنی کرامت؟
گفتا: در نظر داشتم چون استاد گشتمی ؛برگ حضورغیاب را پر کنم از نمره
های مفت،چون برسیدم بوی اعتبار چنانم مغرور کرد که کسی را
نشناختم!!!!!!
ای بی وفاتر از این زمانه کور
وز هرچه گفته اند و شنیده ایم وخوانده ایم
عمرم تمام گشت و به آخر نرسید درس
ما همچنان در فکر پاس دروس مانده ایم
مناجات خوابگاهي
منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ كه نبودنش موجب نياز است و وجودش مسالهساز. هر نفري كه بدانجا رود در قيد حيات است و چون به در آيد نزديك ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجرهاي تختهاي واجب.
بنده همان به كه ز قحطي جا روي به رهن يك اتاق آورد
ليك بفهمد اگر اين را رئيس بر سر او چوب و چماق آورد
فرياد پيچ بيملاحظهاش همه را رسيده و بانگ تلفن لحظه به لحظهاش همه جا كشيده. شبها بعد از ساعت هفت احدي را رخصت ورود ندهند و دانشجوي تأخيري را در اولين فرصت به حراست هدايت كنند.
اي عزيز كه با كمي تأخير قصد رفتن به خوابگه داري
از نگهبان چگونه بگريزي تو كه تنها همين گنه داري
گربههاي بسيار را گفته كه بساط تعقيب دانشجو بگسترانند و جيرجيركهاي بيشمار را فرموده كه شب تا صبح آواز بخوانند. بساط ورزش صبحگاهي به جاي كپسولهاي گاز فراهم آورده و براي مطالعه چهارصد دانشجو اتاقي چون لانه گنجشك مهيا ساخته. دانشجوي فعال را در اثر شلوغي به ديوانهاي بدحال تبديل كرده و اتاق تلويزيون به جهت حضور پوست تخمه تعطيل.
ابر و با د و مه و خورشيد و فلك در كارند همه ليسانسهها پس ز چه رو بيكارند؟
در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهي سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه يك نفر از دانشجويان بخت برگشته پريشان حال به جانب يخچال روي آورد كه جرعه آبي بخورد، دريابد كه رندان آخرين بقاياي مرغ و ماهي سردخانه را ربوده و به جاي آن روي برفكها واژه ويژه "زرشك" را حك نمودهاند. يك روز تأمل ترمهاي گذشته ميكردم و حسرت درسهاي ناخوانده ميخوردم و صحن سيماي خويش به آب مژگان ميشستم و بهر غيبت از كلاس بهانه ميجستم و اندوه ديرينه در عمق جان مينهفتم و اين بيتها مناسب حال خود ميگفتم:
هر دم از عمر ميرود نفسي از رفيقان ما نمانده كسي
اي كه دو ترم رفت و در خوابي مگر اين ترم سه دريابي
ياد آن ثبت نام غوغايي خلق حيران براي امضايي
يك نفر در اتاق رايانه از شلوغي شدست ديوانه
ديگري بهر وام تحصيلي پر نموده سه فرم تحصيلي
وان دگر از براي شهريه جيب خود را نموده تخليه
بگذر از خريد كفش و لباس تا كه شايد كند دو واحد پاس
يك نفر در فغان ز نرخ كتاب ديگري از نخواندنش بيتاب
يك نفر در شلوغي سرويس از عرق گشته تا گريبان خيس
وان دگر نهار سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده
در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه ميانشان دعواست
هر دو همچون دواي خواب آور برده هوش و حواس ما از سر
درس، سختست و مدرك امروز عالي را نموده خوش پاسوز
اي كه دل بستهاي به اين مدرك فكر فردا نكردهاي بيشك
رنج شغل و معاش در راه است عالمي زين قضيه آگاه است
بعد از تأمل اين معني، مصلحت آن ديدم كه براي بقاي ذات و ادامه حيات چارهاي بجويم و بهر مدرك خويش كوزهوارهاي بيابم و جامه فارغالتحصيلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سايه مدرك خويش آبي زلال بنوشم.

پروردگارم ،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"
"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم ، درد "بی کسی" است
« دکتر علی شریعتی»
| |||